حق دارد براى آزادى اينهمه ارزش قائل باشد . آن حق از اين ناحيه است كه آزادى آن نعمتى است كه بشر آن را از هر نعمت ديگرى كمتر داشته است ، يعنى عوامل مثبت ترقى و تجلى و تكامل بشر هميشه به نسبت ، بيشتر وجود داشتهاند و وجود دارند تا اين عامل منفى كه هميشه ضدش يعنى مانعش وجود دارد ، و بشر هر نعمتى را كه كمتر داشته باشد و كمتر به دستش آمده است براى آن ارزش و اهميت بيشترى قائل است . اينهمه كه دنيا براى آزادى ارزش قائل است و مقامش را بالا مىبرد براى اين است كه عامل ضد آزادى زياد بوده است . يك شعر معروف نيمه عاميانهاى در ميان خود ما هست ، مىگوييم :
بهشت آنجاست كآزارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد
همه مىگوييم و همه هم قبول داريم و حال آنكه انسان اگر فكر بكند آن بهشت نيست . آن چه بهشتى است كه در جايى باشيم كه فقط آزارى در آنجا نيست ، كسى با كسى كار ندارد ، هركسى تنها براى خودش زندگى مىكند ! اين ، خوشى و سعادتى براى بشر نيست . بهشت آنجاست كه افرادى با يكديگر باشند و به يكديگر انس داشته باشند ، به تعبير قرآن : الْاخِلّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ الَّا الْمُتَّقينَ « 1 » . آيهء ديگر مىفرمايد : عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلينَ « 2 » . بهشت آنوقت بهشت است كه در آنجا افراد بشر با يكديگر محبت و انس داشته باشند ، برادر باشند ، مواخات و گذشت و عواطف داشته باشند ، و الّا جايى كه افراد بشر با يكديگر بيگانه باشند و حداكثرِ بهرهاى كه از وجود يكديگر مىبرند اين است كه آزارشان به يكديگر نمىرسد ، اين البته جهنم نيست اما بهشت هم نيست ، بايد گفت اعراف است ، نه بهشت است و نه جهنم . اينكه بشر آنجايى را كه آزار نباشد و كسى را با كسى كار نباشد بهشت ناميده است ، از بس كه از ناحيهء آزارِ از ديگران آسيب ديده است ؛ اين است كه خيلى برايش ارزش قائل است .
سخن ملائكه دربارهء انسان
وقتى كه ما قرآن را مطالعه مىكنيم مىبينيم مسئلهء آزار افراد به يكديگر ، فتنه كردنِ
هامش
( 1 ) . زخرف / 67 .
( 2 ) . صافّات / 44 .