عقدههاى روانى و شخصى ناشى نمىشود ، اصولى و مسلكى است .
وجدان اسلامى بيدار شدهء جامعه ما ، او را در جستجوى ارزشهاى اسلامى برانگيخته است و اين وجدان مشترك و روح جمعى جوشان جامعه است كه طبقات مختلف و احياناً متضاد را در يك حركت هماهنگ به راه انداخته است .
و اما از نظر ريشه : ريشهء اين نهضت را در جريانهاى نيم قرن اخير كشور از نظر تصادم آن جريانها با روح اسلامى اين جامعه بايد جستجو كرد .
در نيم قرن اخير جريانهايى رخ داده كه بر ضد اهداف عاليهء اسلامى و در جهت مخالف آرمانهاى مصلحان صد سالهء اخير بوده و هست و طبعاً نمىتوانست براى هميشه از طرف جامعهء ما بدون عكسالعمل بماند .
آنچه در اين نيم قرن در جامعهء اسلامى ايران رخ داد عبارت است از :
* استبدادى خشن و وحشى و سلب هر نوع آزادى .
* نفوذ استعمار نو ، يعنى شكل نامرئى و خطرناك استعمار ، چه از جنبهء سياسى و چه از جنبهء اقتصادى و چه از جنبهء فرهنگى .
* دور نگه داشتن دين از سياست ، بلكه بيرون كردن دين از ميدان سياست .
* كوشش براى بازگرداندن ايران به جاهليت قبل از اسلام و احياى شعارهاى مجوسى و ميراندن شعارهاى اصيل اسلامى .
تغيير تاريخ هجرى محمدى به تاريخ مجوسى يك نمونهء آن است .
* قلب و تحريف در ميراث گرانقدر فرهنگ اسلامى و صادر كردن شناسنامهء جعلى براى اين فرهنگ به نام فرهنگ موهوم ايرانى .
* تبليغ و اشاعهء ماركسيسم دولتى ، يعنى جنبههاى الحادى ماركسيسم منهاى جنبههاى سياسى و اجتماعى آن . چنان كه مىدانيم عناصر خود فروختهء ماركسيست به يك توافق با دستگاه حكومت نائل گرديدند و آن ، تبليغ جنبههاى الحادى و ماترياليستى و ضدمذهبى ماركسيسم و سكوت از جنبههاى سياسى و اجتماعى آن است . ما در دانشگاه از نزديك شاهد اينگونه فعاليتهاى عناصر ماركسيست كه در زير چتر حمايت بى دريغ دستگاه ، خوشبخت مىزيستند بوديم .
* كشتارهاى بيرحمانه و ارزش قائل نشدن براى خون مسلمانان ايرانى و همچنين زندانها و شكنجهها براى متهمان سياسى .
* تبعيض و ازدياد روز افزون شكاف طبقاتى على رغم اصلاحات ظاهرى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 69
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٩