بگو به نام لنين ، به نام استالين ، به نام ماركس ، انگلس ؛ دروغ نگو . اگر مىگويى « مبارزه » بايد براى من روشن كنى تو با چه مىخواهى مبارزه كنى ؟ اگر مىگويى « آزادى » براى من روشن كن آزادى از چه ؟ تو چه را فرض كردهاى كه از او بايد آزاد شد ؟ اينها را براى من روشن كن . هدفت را بگو ، راهت را هم بگو تا من ببينم راه من و هدف من با تو يكى است يا دو تا .
پس چنين تصور نشود كه با جلوگيرى از ابراز افكار و عقايد مىشود از اسلام پاسدارى كرد . از اسلام فقط با يك نيرو مىشود پاسدارى كرد و آن منطق و آزادى دادن و مواجهه صريح و رُك و روشن با افكار مخالف است . با اين كه دوستان مىخواستند من بيشتر صحبت كنم امروز ديگر من وقت و مجال بيشترى ندارم .
« پرواز انقلاب »
اين غوغا و رفت و آمدها و راهپيماييها و مخصوصا اين ورود و مقدم بزرگ و اين حوادث تاريخى كه اين روزها رخ مىدهد واقعا عجيب است ! دنيا مىگويد كه اين راهپيماييهايى كه اين روزها در ايران صورت مىگيرد در تاريخ جهان بىسابقه است . اين استقبالى كه روز جمعه « 1 » پيشبينى مىشود ، شايد دنيا به خودش چنين استقبالى نديده . چه نيرويى مىتواند از سى و پنج ميليون جمعيت يك كشور اقلا سىميليون آن را واقعا انقلابى كند . اينهايى كه تاريخ انقلابهاى دنيا را خواندهاند [ مىدانند كه ] هيچ انقلابى به انقلاب ايران نمىرسد . هرگز انقلاب فرانسه به انقلاب ايران نمىرسد . شايد كمتر كسى تصور مىكرد كه احساسهاى مذهبى و اعتقادات مذهبى در آن لايههاى روح طبقه خلبان اينقدر قوى و نيرومند است ! اعتصاب مىكنند . زير بار هيچ قدرت و تهديدى نمىروند . به اعتصابشان ادامه مىدهند . ولى وقتى كه صحبت آمدن امام است داوطلب مىشوند كه ما مىخواهيم برويم امام را بياوريم . دستگاه مخالفت مىكند ، تهديد مىكند ( از قرارى كه خودشان نقل كردند ) كه حق نداريد برويد ، شما هيچ سمتى اينجا نداريد و اگر برويد با راكت هواپيما را پايين مىآوريم ، منفجرتان مىكنيم . مىگويند با همهء اينها ما پرواز مىكنيم ، هر كارى
هامش
( 1 ) . [ پنجم بهمن 1357 كه ابتدا قرار بود امام خمينى ( ره ) در اين روز وارد ايران شوند اما بختيار ( نخستوزير وقت ) مانع شد . ]