بگيرد ؟ ! كدام منبع به قدر اسلام مىتواند الهام بخش ابوذرها براى قيام در برابر جبارهايى مانند معاويه باشد ؟ ! .
عين آن جريان را در موضوع عرفان مىبينيم . مستشرقين در جستجوى منبعى غير از اسلام هستند كه الهام بخش معنويتهاى عرفانى باشد و اين درياى عظيم را ناديده مىگيرند . آيا مىتوانيم همهء اين منابع را اعمّ از قرآن و حديث و خطبه و احتجاج و دعا و سيره انكار كنيم براى آنكه فرضيهء بعضى از مستشرقين و دنباله روهاى شرقى آنها درست درآيد ؟ ! خوشبختانه اخيراً افرادى مانند نيكلسون انگليسى و ماسينيون فرانسوى كه مطالعات وسيعى در عرفان اسلامى دارند و مورد قبول همه هستند ، صريحاً اعتراف دارند كه منبع اصلى عرفان اسلامى قرآن و سنت است .
با نقل جملههايى از نيكلسون اين درس را پايان مىدهيم . وى مىگويد :
در قرآن مىبينيم كه مىگويد : خدا نور آسمانها و زمين است « 1 » ، او اولين و آخرين مىباشد « 2 » ، هيچ خدايى به غير او نيست « 3 » ، همه چيز به غير او نابود مىشود « 4 » ، من در انسان از روح خود دميدم « 5 » ، ما انسان را آفريديم و مىدانيم روحش با او چه مىگويد زيرا ما از رگ گردن به او نزديكتريم « 6 » ، به هركجا رو كنيد همان جا خداست « 7 » ، به هركس خدا روشنى ندهد او به كلى نور نخواهد داشت « 8 » . محققاً ريشه و تخم تصوف در اين آيات است و براى صوفيان اولى قرآن نه فقط كلمات خدا بود ، بلكه وسيلهء تقرب به او نيز محسوب مىشد . به وسيلهء عبادت و تعمّق در قسمتهاى مختلفهء قرآن ، مخصوصاً آيات مرموزى كه مربوط به عروج « معراج » است ، متصوفه
هامش
( 1 )اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ .( 2 )هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ .( 3 )لا إِلهَ إِلَّا هُوَ .( 4 )كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ .( 5 )وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي .( 6 )وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ .( 7 )فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ .( 8 )وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ .