تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
و وابستگى پيدا كند و بنده و تسليم چيزى باشد - حال هرچه مىخواهد باشد - از نظر اين مكتب از انسانيت خارج شده است ، زيرا آزادى از او گرفته شده است . انسان يك موجود آزاد و رهاست ؛ همين قدر كه خود را به چيزى بست ، آزادى و رهايى از او گرفته شده است . لازمهء تعلق و وابستگى انسان چند چيز است : اولًا وقتى انسان وابسته به چيزى مثل پول شد و پول نقش اساسى را در فكر و ذهن و خواست او بازى كرد ، آن پول توجه انسان را از « خود » به پول جلب مىكند و نتيجه‌اش غفلت انسان از خود و توجه به چيز ديگر است ، خودفراموشى است . همين قدر كه انسان به چيزى وابسته شد و تعلق پيدا كرد ، اولين خصلتش اين است كه خودآگاهى را از انسان مىگيرد ، يعنى او را از خودش غافل مىكند و توجه انسان را به آن چيز جلب مىكند . هيچ وقت اين انسان به ياد خودش نيست ، به ياد آن محبوب و مطلوبش است ، حالا مىخواهد آن محبوب پول باشد ، پست باشد ، شغل باشد ، هرچه مىخواهد باشد . پس اولين اثر وابستگى به اشياء اين است كه خودآگاهى را از انسان مىگيرد و اين خودش براى انسان يك سقوط است كه خودآگاهى را از او نفى مىكند و بجاى يك موجود خودآگاه يك موجود « خودغافل » و « غيرآگاه » مىشود . اگر دربارهء آن شىء از آن انسان سؤال كنى ، دقيقترين اطلاعات را به تو مىدهد ولى از خودش بى خبر است . خصلت دوم اين تعلقات اين است كه انسان از ارزشهاى خود و ارزشهاى انسانى غافل مىشود و همهء توجهش معطوف به ارزشهاى آن شىء مىشود . براى يك آدم پول پرست ، آن چيزهايى كه ارزش انسانى است ارزش ندارد ، اصلًا خود او براى خودش ارزش ندارد . شرافت و كرامت در ذهن او نقشى ندارد ، آزادى و آزادگى در ذهن او نقشى ندارد و هرچه هست پول است . ارزشهاى پول براى او ارزش است ولى ارزشهاى خودش براى خودش ارزش نيست . ارزشهاى خودش در نظر او سقوط مىكند و ارزشهاى غير خودش ( آن شىء ) زنده مىشود . خصلت سوم اين است كه وابستگى به يك شىء اسارت مىآورد . وقتى انسان خودش را به يك چيز بست قهراً از جريان و حركت و تكامل مىايستد ، چون به آن چيز مثل حيوانى كه او را به يك درخت يا ميخ طويله بسته باشند ، بسته شده است . شما اگر يك انسان يا حيوان و يا اتومبيل را به يك درخت ببنديد ، جلو جريان و