شود و ] يك مرد به يك زن اكتفا كند ، طبعاً زنان زيادى در جامعه بىسرپرست مىمانند ، هم حق آنها از نظر حق تأهل ضايع شده و هم منشأ مفاسدى در اجتماع مىشوند . وقتى آن زنها بىسرپرست ماندند ، داراى عقدههاى روحى مىشوند ، ناراحتى پيدا مىكنند و بعد مىآيند مردها را مىفريبند و منشأ فساد اخلاق مىشوند .
پس در چنين مواردى به حكم ضرورت اجتماعى بايد تعدد زوجات را تجويز كرد .
به هرحال اين مربوط به اخلاق نيست كه او اين مثال را ذكر كرده . مىگويد :
اكنون چند مثال براى نسبيت اخلاق بياوريم : شرقيان به علامت احترام ، كلاه بر سر مىگذاشتند و غربيان آن را براى اداى احترام برمىدارند .
اين هم به اخلاق مربوط نيست ، اينها آداب است .
زن ژاپنى به لختى تن كارگر اهميت نمىدهد ، ولى در شرف و عفت ممكن است از مريم و آسيه برتر باشد .
زن عرب نشان دادن صورت ، و زن چينى نشان دادن پا را دور از عفت مىداند .
بعد خودش به فلسفهء اينها اشاره مىكند :
پوشاندن صورت و ساق پا ، ميل و قوّهء خيال را برمىانگيزد و در نتيجه ممكن است به مصلحت نوع تمام شود . ساكنان ملانزى بيماران و پيران را زنده در خاك مىكنند .
اين هم به اخلاق مربوط نيست .
در جزيرهء بريتانياى جديد گوشت انسان را در دكانها مىفروشند ، همچنان كه قصابان ما گوشت خوك را ، و براى مهمانيهاى بزرگ آماده مىسازند . .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 448
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤٨