جديد « 1 » كليهء مبارزات سياسى عبارت است از همان مبارزات طبقاتى ، و تمام مبارزات استقلال جويانهء طبقات با وجود شكل سياسى كه به خود مىگيرد ، سرانجام به استقلال اقتصادى منجر مىگردد « 2 » بعد دومرتبه خود اين آقاى ژرژ پوليتسر مىگويد :
نكتهء ديگرى را بايد به اين مطالب افزود : رفتار ، ميل و افكار ، نمايشى است از طبقات ، و طبقات محصول اقتصاد جامعه است . پس مىتوان گفت كه تاريخ را جنگهاى طبقاتى توجيه و مشخص مىكند و اين طبقات ، محصول اقتصاد جامعه است . ما هرگاه بخواهيم يك واقعهء تاريخى را توجيه كنيم ، بايد ببينيم افكار متضادى كه در آن وجود داشته كدام است . از روى افكار به طبقات مدافع و مخالف آن پى ببريم و دست آخر حالت اقتصادى را كه شاخص اين طبقات است كشف كنيم .
بعد يك قسمتى دارد كه اين قسمت زياد بازگو مىشود ولى اين يك حدس و فرض بيشتر نيست . ما هم نمىگوييم چنين چيزى نبوده ، ولى خيال نمىكنم دليل قاطعى وجود داشته باشد كه چنين بوده است . براى زندگى بشر ادوارى ذكر مىكنند :
دورهء اشتراك اوليه ، دورهء كشاورزى و دامپرورى كه به دنبال خودش به عقيدهء اينها بردگى را مىآورد و مسئلهء مالكيت به وجود مىآيد ، بعد دورهء تجارت و بازرگانى و بورژوازى و بعد هم دورهء سرمايه دارى در شكل اخير . مىگويد :
براى دانستن اينكه طبقات از كجا پيدا مىشود ، بايستى تاريخ جامعه را مطالعه كرد « 3 » . آن وقت معلوم خواهد شد كه طبقات هميشه يكسان نبودهاند .
هامش
( 1 ) تاريخ جديد لابد استثنايى است از تاريخ قديم .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 199
( 3 ) اين اتفاقاً حرف خوبى است . تاريخ را بايد مطالعه كرد . ولى بعد مىگويد اين حرفها تاريخى نيست ، در تاريخ نوشته نشده است و دليلى آنطور كه مورخ مىخواهد به دست بياورد ، نيست و فقط فرضيه و حرف است .