تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
پس ممكن است كسى بگويد اين مسئله ارتباطى به اين مطلب ندارد كه ما بخواهيم از نظر روان شناسى ثابت كنيم كه يگانه غريزهء اصيل حاكم بر بشر غريزهء اقتصادى است و ساير غرايز اصالت ندارد ، تا شما بگوييد كه روان شناسى اين مطلب را تكذيب مىكند و براى انسان غرايز ديگر هم قائل است . خير ، از اين جهت نمىگويم ، بلكه از اين نظر خاص مىگويم كه در ميان تأسيسات اجتماعى ، تأسيسات اقتصادى و تأسيسات ديگر وجود دارد اما بشر هميشه اين‌جور مىبيند كه اگر تأسيسات اقتصادى نباشد زندگى نيست ولى اگر آنها نباشند مىشود زندگى كرد ، گرچه اگر باشند خيلى خوب و لازم است . اين است كه اينها كه تغيير مىكند ، همه چيز تغيير مىكند . ممكن است كسى اين حرف را به اين شكل بيان كند . البته خود ماركسيستها اين جور نمىگويند . ماركسيستها واقعاً معتقدند كه ساير تأسيسات ، طفيلى است و در واقع انعكاسى و جلوه‌اى و به يك معنا مقدمه‌اى است بر تأسيسات اقتصادى ، نه اينكه براى خودشان استقلال دارند ولى براى بشر اين مهمتر است ؛ خير ، هرگونه استقلالى را نفى مىكنند . حتى اگر اين‌جور هم بخواهيم بگوييم باز مطلب درست نيست ، چون معنايش اين است كه هر وقت امر بشر داير باشد ميان گرسنگى و هريك از اينها ، عامل گرسنگى تقدّم دارد . بسيار خوب ، ولى مگر جريان تاريخ هميشه در گرو اين‌جور قضايا بوده ؟ مگر هميشه بشر سر پيچ گرسنگى كه مىرسيده تاريخ را عوض كرده ؟ اين‌جور نيست . اصلًا معناى اين حرف اين است كه وقتى انسان سير باشد غرايز ديگر انسان فعاليت مىكند ، پس در آن وقت چرخ گردانندهء تاريخ ، آنها هم هستند و آنها هم در گردش تاريخ سهم بسزايى دارند . بعلاوه ما تا اين حد قبول نداريم كه حكومت غريزهء اقتصادى بر همهء افراد بشر از تمام غرايز ديگر قويتر باشد . انسان در تاريخ فداكارى مىكند ، چه فداكاريهايى كه منجر به دادن جان خودش باشد و چه فداكاريهايى كه مبنى بر نوعى سختگيرى باشد مثل دادن فرزند و مال و ثروت به خاطر عقيده يا عصبيت . دربارهء آنجا كه تاريخ را عصبيت به گردش مىآورد چه مىگوييد ؟