جبر زمان و مسئلهء عدالت
لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ
« 1 » .
امشب موضوع ديگرى را كه مربوط به مقتضيات زمان است عنوان مىكنم . اين بحث كه نوعى تفسير از تاريخ است ، بحث مهمى است و در دنياى امروز اهميت زيادى دارد .
يكى از كلماتى كه حتماً زياد به گوش شما خورده است و در نوشتهها و كتابها زياد ديدهايد ، كلمهء « جبر زمان » است . مقصود از جبر زمان اين است كه عللى كه در زمان پيدا مىشود ، حوادثى كه رخ مىدهد روى اجبار است و بايد رخ بدهد ، تخلف ناپذير است . آيا جبر زمان حرف درستى است يا نه ؟ جبر زمان را دوگونه مىشود تفسير كرد . يك گونهء آن درست است و گونهء ديگر نادرست . اما آن كه درست است :
هامش
( 1 ) حديد / 25