فرمود : « پس درخت را به فروش . » سمره حاضر نشد . رسول اكرم قيمت را بالا برد ، باز هم حاضر نشد . بالاتر برد ، باز هم حاضر نشد . فرمود : « اگر اين كار را بكنى ، در بهشت براى تو درختى خواهد بود . » باز هم تسليم نشد . پاها را به يك كفش كرده بود كه نه از درخت خودم صرف نظر مىكنم و نه حاضرم هنگام ورود به باغ از صاحب باغ اجازه بگيرم .
در اين وقت رسول اكرم فرمود : « تو مردى زيان رسان و سختگيرى ، و در دين اسلام زيان رساندن و تنگ گرفتن وجود ندارد . » « 1 » بعد رو كرد به مرد انصارى و فرمود : « برو درخت خرما را از زمين درآور و بينداز جلو سمره . » .
رفتند و اين كار را كردند . آنگاه رسول اكرم به سمره فرمود : « حالا برو درختت را هر جا كه دلت مىخواهد به كار . » « 2 »
هامش
( 1 ) . « انك رجل مضار و لاضرر ولاضرار . »
( 2 ) . وسائل ، جلد 3 ، كتاب الشفعة ، باب « عدم جواز الاضرار بالمسلم » ، صفحهء 329 ، حديث 1 و 3 و 4 .