تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧

در سرزمين منا

مردمى كه به حج رفته بودند ، در سرزمين منا جمع بودند . امام صادق عليه السلام و گروهى از ياران ، لحظه‌اى در نقطه‌اى نشسته از انگورى كه در جلوشان بود مىخوردند . سائلى پيدا شد و كمك خواست . امام مقدارى انگور برداشت و خواست به سائل بدهد . سائل قبول نكرد و گفت : « به من پول بدهيد . » امام گفت : « خير است ، پولى ندارم . » سائل مأيوس شد و رفت . سائل ، بعد از چند قدم كه رفت پشيمان شد و گفت : « پس همان انگور را بدهيد . » امام فرمود : « خير است » و آن انگور را هم به او نداد . طولى نكشيد سائل ديگرى پيدا شد و كمك خواست . امام براى او هم يك خوشهء انگور برداشت و داد . سائل انگور را گرفت و گفت : « سپاس خداوند عالميان را كه به من روزى رساند . » امام با شنيدن اين جمله او را امر به توقف داد و سپس هر دو مشت را پر از انگور كرد و به او داد . سائل براى بار دوم خدا را شكر كرد . امام باز هم به او گفت : « بايست و نرو . » سپس به يكى از كسانش كه آنجا بود رو