ذى الجوشن است ، خولى است و يك عدهء ديگر . لذا وقتى كه صفحهء سياه اين تاريخ را مطالعه مىكنيم ، فقط جنايت و رثاء بشريت را مىبينيم . پس اگر بخواهيم شعر بگوييم چه بايد بگوييم ؟ بايد مرثيه بگوييم و غير از مرثيه چيز ديگرى نيست كه بگوييم . بايد بگوييم :
زان تشنگان هنوز به عيّوق مىرسد * فرياد العطش ز بيابان كربلا « 1 »
اما آيا تاريخچهء عاشورا فقط همين يك صفحه است ؟ آيا فقط رثاء است ؟ فقط مصيبت است و چيز ديگرى نيست ؟ اشتباه ما همين است . اين تاريخچه يك صفحهء ديگر هم دارد كه قهرمان آن صفحه ، ديگر پسر معاويه نيست ، پسر زياد نيست ، پسر سعد نيست ، شمر نيست . در آنجا قهرمان حسين است . در آن صفحه ، ديگر جنايت نيست ، تراژدى نيست ، بلكه حماسه است ، افتخار و نورانيت است ، تجلى حقيقت و انسانيت است ، تجلى حقپرستى است . آن صفحه را كه نگاه كنيم ، مىگوييم بشريت حق دارد به خودش ببالد . اما وقتى صفحهء سياهش را مطالعه مىكنيم مىبينيم كه بشريت سرافكنده است و خودش را مصداق آن آيه مىبيند كه مىفرمايد :
« قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ »
« 2 » . مسلّماً جبرئيل امين در مقابل اعلام خدا كه فرمود :
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
« 3 » سؤالى نمىكند ، بلكه آن دسته از فرشتگان كه فقط صفحهء سياه بشريت را مىديدند و صفحهء ديگر آن را نمىديدند ، از خدا اين سؤال را كردند كه آيا مىخواهى كسانى را در زمين قرار دهى كه فساد كنند و خونها بريزند ؟ و خدا در جواب آنها فرمود :
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
« 4 » من چيزى را مىدانم كه شما نمىدانيد .
آن صفحه صفحهاى است كه ملك اعتراض مىكند ، بشر سرافكنده است ، و اين صفحه صفحهاى است كه بشريت به آن افتخار مىكند . چرا بايد حادثهء كربلا را هميشه از نظر صفحهء سياهش مطالعه كنيم و چرا بايد هميشه جنايتهاى كربلا گفته شود ؟ چرا هميشه بايد حسين بن على از آن جنبهاى كه مورد جنايت جانيان است مورد مطالعهء ما قرار بگيرد ؟ چرا شعارهايى كه به نام حسين بن على مىدهيم و مىنويسيم ، از صفحهء
هامش
( 1 ) . ديوان محتشم .
( 2 ) . بقره / 30 .
( 3 ) بقره / 30 .
( 4 ) بقره / 30 .