مطرح نبود ، آن را طرح نمىكردم ولى چون زياد طرح مىشود بايد ما طرح كنيم .
آيا اخلاق ، نسبى است ؟
عدهاى معتقدند كه بهطور كلى اخلاق نسبى است ؛ يعنى معيارهاى خوب و بد اخلاقى نسبى است و به عبارت ديگر انسان بودن امرى است نسبى . معناى نسبيت يك چيز اين است كه آن چيز در زمانها و مكانهاى مختلف تغيير مىكند : يك چيز در يك زمان ، در يك شرايط ، از نظر اخلاقى خوب است ، همان چيز در زمان و شرايط ديگر ضد اخلاق است ؛ يك چيز در يك اوضاع و احوال انسانى است ، همان چيز در اوضاع و احوال ديگر ضد انسانى است . اين ، معنى نسبيت اخلاق است كه بسيار به سر زبانها افتاده است .
مطلبى است كه من اكنون اصل مدّعا را عرض مىكنم ، بعد در اطرافش توضيح مىدهم و آن اين است كه اصول اوّليهء اخلاق ، معيارهاى اوّليهء انسانيت به هيچ وجه نسبى نيست ، مطلق است ، ولى معيارهاى ثانوى نسبى است ، و در اسلام هم ما با اين مسأله مواجه هستيم ، كه اين بحثى كه راجع به سيرهء نبوى مىكنم اين مطلب را تدريجاً توضيح خواهد داد .
در سيرهء رسول اكرم « 1 » يك سلسله اصول را مىبينيم كه اينها اصول باطل و ملغى است ؛ يعنى پيغمبر در سيره و روش خودش ، در منطق عملى خودش هرگز از اين روشها در هيچ شرايطى استفاده نكرده است ، همچنانكه ائمهء ديگر هم از اين اصول و معيارها استفاده نكردهاند . اينها از نظر اسلام بد است در تمام شرايط و در تمام زمانها و مكانها .
سرمايهء شيعه
ما شيعيان سرمايهاى داريم كه اهل تسنن اين سرمايه را ندارند و آن اين است كه براى آنها دورهء معصوم يعنى دورهاى كه يك شخصيت معصوم درآن وجود داشته است كه از سيرهء او مىشود بهطور جزم بهره برد ، بيست و سه سال بيشتر نيست چون
هامش
( 1 ) البته توجه داشته باشيد وقتى مىگويم سيرهء رسول اكرم ، نگوييد سيرهء امام حسين هم همينطور است ، سيرهء حضرت على هم همينطور است . البته همينطور است ولى ما فعلًا از زاويهء وجود پيغمبر اكرم داريم بحث مىكنيم و الّا فرقى نمىكند .