و تا متموّج است و در تكاپوست هست . بى موجى و بىجنبشى مساوى نيستى است :
ساحل افتاده گفت گرچه بسى زيستم * آه نه معلوم شد هيچ كه من چيستم
موجِ ز خود رفتهاى تيز خراميد و گفت * هستم اگر مىروم ، گر نروم نيستم
امواج طبق خاصيت ذاتى خود ، به محض پيدايش رو به وسعت و گسترش مىنهند ؛ متوالياً بر وسعت دايرهء خويش مىافزايند و فاصلهء محيط و مركز را بيشتر مىكنند . و از طرف ديگر ، به هر نسبت كه بر وسعت دايرهء خود مىافزايند ، از قوت و شدت طول آنها كاسته مىشود ؛ تدريجاً ضعيف و ضعيفتر مىگردند و طولشان كم و كمتر مىشود تا آنكه به نيستى و نابودى - لااقل از نظر ما - مىگرايند و به دنياى عدم مىپيوندند .
برخورد امواج با يكديگر سبب خنثى شدن موج ضعيفتر مىگردد . امواج قويتر جلو توسعهء امواج ضعيفتر را مىگيرند و آنها را به ديار نيستى مىفرستند . از اين رو ، برخورد با موانع و عوامل قويتر عامل ديگرى است براى نابود شدن امواج و حوادث و پديدههاى جهان . حكما اين نوع از نيستى و نابودى را كه در اثر برخورد با موانع است « موت اخترامى » و نوع اول را كه از پايان يافتن نيروى بقا ناشى مىشود « موت طبيعى » مىنامند .
« هُوَ الَّذِي . . . *
ثُمَّ قَضى أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ . »
« 1 » .
محيط اجتماع بشرى با مجموع حوادث بزرگ و كوچك ، سودمند يا زيان آورى كه در آن رخ مىدهد ، خود دريايى است پر از موج و جنبش و توفان و لرزش . امواج اين دريا نيز به تدريج رو به وسعت مىنهند و در برخورد با هم ، يكديگر را مغلوب مىنمايند . اما برخى از امواج اين درياى عظيم بر خلاف ساير امواج - كه هرچه بر وسعتشان افزوده مىشود از قدرت و قوتشان كاسته مىشود و رو به نابودى مىروند - به موازات وسعت دايره ، بر قوت و قدرت و طول آنها افزوده
هامش
( 1 ) انعام / 2 [ او كسى است كه . . . سپس اجل و مدتى قرار داد ، و مدتى معلوم نيز نزد خود دارد ] .