براى انسان تعلقات برتر و بالاتر كه تعلقات معنوى و روحانى است ، معشوقهاى برتر و بالاتر ، معشوقهايى كه براى همه على السويه است
( تَعالَوْا إِلى كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ )
« 1 » به وجود آورد تا انسان تعلقش از اشياء سلب بشود . بايد براى انسان تعلقاتى به وجود آورد كه آن تعلقات مىتواند همه را در يك جا جمع كند ، چون تعلق به بعضى از اشياء منشأ جنگ و تنازع مىشود ولى تعلق به بعضى اشياء سبب وحدت مىشود . مثلًا اين غذايى كه اينجا جلو من و جلو يك فرد ديگر گذاشتهاند ، من هم به اين دل بستهام ديگرى هم به اين دل بسته ، سبب جنگ مىشود . همان مىشود كه گفتهاند حُطام دنيا منشأ تكالب مىگردد . اما من يك تعلق و علاقهاى به پدرم دارم ، برادرم هم همان علاقه را به همين پدر دارد . اينجا چطور ؟ آيا اين سبب مىشود كه ما سر اين پدر با يكديگر دعوا كنيم ؟ يا بيشتر سبب جمع شدن ما با يكديگر مىشود . يا همزبان بودن . من به يك زبان بالخصوص - فرض كنيد زبان فارسى - علاقه مندم ، شما هم علاقهمند هستيد . طبيعت زبان يك طبيعت عامّى است كه هرچه افراد مختلف و متعدد به آن علاقهمند بشوند منشأ وحدت آنها مىشود . دين ، مذهب ، ايمان ، خدا ، آنها كه ديگر به طريق اولى [ اينطور هستند . ]
بنابراين « من » ها را بايد تبديل به « ما » كرد ولى نه راهش اين است كه تعلقات اشياء به انسان را از انسان بريد بلكه راهش اين است كه تعلق انسان به اشياء را بايد بريد . وابستگى اشياء به انسان ، انسان را تجزيه نمىكند ؛ وابستگى انسان به اشياء انسان را تجزيه مىكند چون اسارت از اينجا پيدا مىشود نه از آنجا .
مى دانيم كه معمولًا آنهايى كه تكيهشان روى مسائل معنوى بيشتر است - مثل عرفا - توصيهها و تأكيدهايشان روى همين جهت است . مثل اين اشعار مولوى كه :
جان گرگان و سگان از هم جداست * متحد جانهاى شيران خداست
مىگويد جانها را شما جان شير خدا بكنيد اينها با همديگر متحد مىشوند . وقتى كه جانها جان سگها بود ، اين مىخواهد او را به درد او مىخواهد اين را به درد .
توجه اسلام به هر دو جهت
يكى از معجزات اسلام همين مسئله است كه در آنِ واحد به هر دوى اينها توجه كرده . اما مسئلهء قطع رابطهء تعلق اشياء به انسان ، اولًا در تمام اشيائى كه مورد علاقهء انسان است و به انسان تعلق پيدا مىكند عملى نيست ، چون اگر تعلق فقط تعلق ثروت به انسان باشد ، با اشتراكى كردن ثروت
هامش
( 1 ) آل عمران / 64 .