استاد : البته يك وجود دادن به آن مفهومى است كه فلاسفهء ما مىگويند . ولى يك وجود دادن به اين معناست كه اگر الف نمىبود ب وجود پيدا نمىكرد ولى اگر ب هم نبود باز الف وجود داشت ؛ همان علل معدّه ، ولى در علل معدّه هم مرتبهء علت يك مرتبهاى است غير از مرتبهء معلول . اگر اين پدر وجود نمىداشت اين پسر قطعاً نبود ولى [ اگر ] اين پسر نبود هم اين پدر وجود داشت . آن وقت در همين جا كه پدر چنين رابطهاى با فرزند دارد در عين حال فرزند هم روى همين پدر اثر مىگذارد .
- پس اين را مىشود به اين صورت بگوييم : در مورد علل معدّه تأثير متقابل مىتواند وجود داشته باشد .
استاد : بله ، همينطور است .
- ولى در مورد علت واقعى نمىتواند وجود داشته باشد .
استاد : علت واقعى كه اصلًا چنين چيزى در مورد آن محال است . ولى بحث اينها در علل ايجادى كه ما مىگوييم نيست ، همه در همين علل معدّه است .
- بحث اول كه بحث عليت بود ، آن آخر بحث نفهميدم چه نتيجهاى گرفتيم .
استاد : در واقع ما دو بحث كرديم يعنى همه يك بحث نبود . بحث اول راجع به اين نظريه بود كه اقتصاد زيربناست . اول بهطور مطلق در كلمات ماركس و ديگران بيان شده ، ولى بعد در تعليماتى كه در آخر دادند ، هم خود ماركس هم انگلس تعديلاتى در آن وارد آوردند و حتى مؤلف مىگويد :
« انگلس نيز در مكاتبات خود اعتراف كرد كه بعضى از فرمولهاى افراطى ماركس و خود او نتيجهء بحثهاى مشاجره آميز آنان بوده است . » تقريباً از اينكه اقتصاد علت مطلق باشد دست برداشتند به همين شكلى كه حالا ما توجيه كرديم ، يعنى گفتند با اينكه علت است ولى عليت مطلق ندارد ، تحت تأثير معلول خودش هم قرار مىگيرد . اين يك بحث بود .
- به هر حال ما به اين شكل توجيه كرديم .
استاد : خودشان به اين شكل توجيه نكردند ، ما به اين شكل توجيه كرديم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 395
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٩٥