بطلان نظريهء فويرباخ
يكى از دلايل بسيار روشن بر پوچى نظريهء فويرباخ اين است كه اگر ريشهء گرايش به دين و خداپرستى اين باشد كه او مىگويد يعنى اگر اين تحليل روانشناسانه تحليل درستى باشد بايد هميشه منحطترين و فاسدترين افراد باشند كه گرايش به خداپرستى پيدا مىكنند و افرادى كه به آن صفا و پاكى خودشان باقى ماندهاند [ گرايش به دين پيدا نكنند . ] ما مىبينيم افراد بالفطره مختلفند .
بعضى افراد به همان صفا و پاكى اوّلى خودشان باقى ماندهاند و آلوده نيستند . [ طبق نظريهء او بايد ] آدمهاى شريف و پاك و ناآلوده هرگز گرايش به خداپرستى پيدا نكنند ، چون علت روانى در آنها وجود ندارد و اين « برون فكنى » ( به قول اينها ) ريشه ندارد ؛ در صورتى كه قضيه درست برعكس است . قرآن درست برعكس مىگويد : «
هُدىً لِلْمُتَّقِينَ »
« 1 » . عدهاى سؤال مىكنند كه اين آيه يعنى چه ؟ ( گويى قرآن دارد به اين حرف [ يعنى نظريهء فويرباخ ] جواب مىدهد . ) چرا قرآن مىگويد «
هُدىً لِلْمُتَّقِينَ
» و حال آنكه قرآن هُدىً لِلْعالَمين است ؟ خود قرآن مىگويد « هُدىً لِلْعالَمين » :
إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ
« 2 » ( يا
ذِكْرى لِلْعالَمِينَ
« 3 » ) پس چرا در عين حال «
هُدىً لِلْمُتَّقِينَ
» ؟ بله ، يك وقت سخن اين است كه قرآن براى چه كسانى آمده است ؛ آيا از اوّل ، قرآن آمده است براى يك عدهء معين نه براى عدهء ديگرى ؟ اين يك مسئله است ، كه قرآن مىگويد نه ، «
ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ
» ؛ يك وقت صحبت اين است :
آنهايى كه اين هدايت در آنها عينيت پيدا كرده چه كسانى هستند ، آيا هُدىً لِلْفاسِقين يا هُدىً لِلْمُتَّقين آنهايى كه تقوا و پاكى دارند ؟
اتفاقاً بعضى اينطور مىگويند كه اگر شما افرادى را مىبينيد متدين و پاك و از اينها جز كار نيك سرنمى زند ، اينها افرادى هستند كه بالذات شريفاند ، اگر دين هم نمىبود اينها شريف بودند .
شما به ما افرادى را نشان بدهيد كه اينها شريرند و دين اين شريرها را شريف كرده است . اينها از آن طرف رفتهاند .
به هر حال نظريهء فويرباخ از اين جهت باطل است كه اگر اينطور مىبود بايد هرچه انسان بيشتر سقوط كند بيشتر گرايش به دين پيدا كند ، در صورتى كه عملًا قضيه بر عكس است ، هرچه انسان بيشتر سقوط مىكند فاصلهاش [ با دين ] بيشتر مىشود . «
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ »
« 4 » ( نه أنْ صَدَّقوا باياتِ اللَّهِ ) .
علاوه بر اين ، اين جناب براى انسان اصالتى قائل شده كه ماديينِ بعد ديگر نتوانستهاند قائل
هامش
( 1 ) بقره / 2 .
( 2 ) يوسف / 104 و چند آيهء ديگر .
( 3 ) انعام / 90 .
( 4 ) روم / 10 .