قَدِيراً .
باز يك تعزّز است : اى مردم ! خدا اگر بخواهد ( يعنى اين ارادهء حق است و مانعى برايش نيست ) شما را ببرد مىبرد ولى با خود خيال نكنيد كه اگر ما را ببرد پس دين خدا را چه كسى يارى كند ، به جاى شما قوم ديگرى را مىآورد . يعنى آنچه كه حتماً هست و بايد باشد اين است كه دين خدا در عالم باشد و پيروز شود و به هدفش برسد ، شما اين كار را نكنيد قوم ديگرى خواهند كرد .
در همين سورهء
الَّذِينَ كَفَرُوا
آخرين آيهء سوره اين است :
وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ
اگر اينها اعراض كنند خدا قوم ديگرى را به جاى ايشان خواهد آورد كه مثل اينها نباشند .
پس به هر حال مسئله اين است كه خيال نكنيد كه اگر حقى هست ، پرچمدار حق هم فقط شما هستيد ، كه اگر شما پرچمدارى نكنيد اين پرچم ديگر مىخوابد ؛ نه ، اين كارى است كه شدنى است .
- آيا تبديل [ قومى به قوم ديگر ] از طريقهاى غيرطبيعى صورت مىگيرد ؟
استاد : نه . قرآن همه چيز را به خدا نسبت مىدهد و آنچه هم كه به خدا نسبت مىدهد خالى از سنتهاى الهى نيست . نظير اينها را ما داريم ، يعنى اين گونه قوانين را اساساً ما در طبيعت داريم ، نظير اينكه اميرالمؤمنين مىفرمايد : بَقِيَّةُ السَّيْفِ ابْقى عَدَداً وَ اكْثَرُ وَلَداً « 1 » . وقتى مردمى كشته مىشوند بقيهاى كه از آنها باقى مىماند بيشتر تكثير مىشوند براى اينكه آن خلأ را پر كنند . حالا خود اين قانون چه قانونى است در خلقت ، بحث ديگرى است ، ولى چنين قوانينى در عالم هست .
- موقعى كه كتاب تاريخ چيست را مطالعه مىكرديم در مورد جبر تاريخ كه يك كارى كه بايد در جريان تاريخ بشود اين كار انجام مىشود و اختيار اشخاص در آن نقشى ندارد ، آنجا ما اين را رد كرديم .
استاد : اينجا مسئلهء اختيار افراد مطرح نيست . اين با آن مسئله اين تفاوت را دارد . آنجا اين مسئله است كه افرادى به حكم اينكه جبر ابزار اقتضا مىكند نمىتوانند غير از اين باشند ، جبراً بايد اينچنين باشند . مسألهاى كه در قرآن است اين نيست ، بلكه اين است كه چون فطرت بشر فطرت
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، حكمت 84 .