دانستن در عرب جاهلى كه مجذوب قرآن و پيغمبر بود ، تأثيرى در ايجاد حس خوش بينى نسبت به كتاب و كتابت و علم و فرهنگ نداشته است ؟ ! .
اما داستان تحقير قريش و ساير عربان آموزگارى و معلمى را . مىگويند : قريش و عرب تعليم اطفال را خوار مىشمردند و كار معلمى را پست مىشمردند ، بلكه اساساً سواد داشتن را ننگ مىدانستند .
اولًا در خود آن بيان تصريح شده كه كار معلمى به علت كمى درآمد خوار شمرده شده است ، يعنى همان چيزى كه امروز در ايران خودمان شاهد آن هستيم .
آموزگاران و دبيران و روحانيان جزء طبقات كم درآمد جامعهاند و احياناً بعضى افراد به همين جهت تغيير شغل و مسؤوليت مىدهند .
اگر يك آموزگار يا دبير يا روحانى جوان به خواستگارى دخترى برود و آن دختر ، خواستگارى هم از كسبه و يا طبقهء مقاطعه كار و بسازوبفروش هر چند بى سواد داشته باشد ، خانوادهء دختر ترجيح مىدهند كه دختر خود را به آن كاسب يا مقاطعه كار بدهند تا آن آموزگار يا دبير يا روحانى . چرا ؟ آيا به علت اينكه علم و معنويت را خوار مىشمرند ؟ البته نه ، ربطى به تحقير علم ندارد ؛ دختر به چنين طبقهاى دادن قدرى فداكارى مىخواهد و همه آمادهء اين فداكارى نيستند .
عجبا ، مىگويند به دليل اينكه فردى از قريش كتابخوانى كودكى را تحقير كرده پس عرب مطلقاً دشمن علم و كتابت بوده ، پس به هر جا پايش رسيده كتابها را آتش زده است . اين درست مثل اين است كه بگويند به دليل اينكه عبيد زاكانى اديب و شاعر ايرانى گفته است :
اى خواجه مكن تا بتوانى طلب علم * كاندر طلب راتب يك روزه بمانى
رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از مهتر و كهتر بستانى
پس مردم ايران عموماً دشمن علم و مخالف سوادآموزى هستند و هر جا كتاب و كتابخانه به دستشان بيفتد آتش مىزنند ، و برعكس طرفدار مطربى و مسخرگى مىباشند ، يا بگويند به دليل اينكه ابوحيان توحيدى در اثر فقر و تنگدستى تمام كتابهاى خود را سوزانيد ، پس مردم كشورش دشمن علم و سوادند .
اما آنچه ابوريحان دربارهء خوارزم نقل كرده است ، هر چند مستند به سندى