تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
يك نويسندهء ماترياليست « 1 » جواب داده بود : « اگر چنين است ، پس شعر بعدى كه مىگويد :
يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى
نشانهء علاقهء شاعر به يهوديگرى است ، و شعر ديگرى كه در همين غزل است و مىگويد :
اين قصهء عجب شنو از بخت واژگون * ما را بكشت يار به انفاس عيسوى
نشانهء علاقهء شاعر به مسيحيت است . » بدون شك اين اصطلاحات و تعبيرات رمز يك سلسله معانى عرفانى است و ربطى به علاقهء گوينده به مذهب زردشتى يا مسيحى يا يهودى ندارد . شمس الدين مغربى ، شاعر عارف مسلك معروف ( درگذشته در قرن نهم هجرى ) كه از اين اصطلاحات ، فراوان به كار مىبرد ، در ديباچهء ديوان خود مىگويد :
اگر بينى در اين ديوان اشعار * خرابات و خراباتى و خمّار
بت و زنّار و تسبيح و چليپا * مغ و ترسا و گبر و دير و مينا
شراب و شاهد و شمع و شبستان * خروش و بربط و آواز مستان
مىو ميخانه و رند خرابات * حريف و ساقى و نرد و مناجات
نواى ارغنون و نالهء نى * صبوح و مجلس و جام پياپى
خم و جام و سبوى مىفروشى * حريفى كردن اندر باده نوشى
ز مسجد سوى ميخانه دويدن * در آنجا مدتى چند آرميدن
گرو كردن پيالهء خويشتن را * نهادن بر سر مىجان و تن را
گل و گلزار و سرو و باغ و لاله * حديث شبنم و باران و ژاله
خط و خال و قد و بالا و ابرو * عذار و عارض و رخسار و گيسو
لب و دندان و چشم شوخ و سرمست * سر و پا و ميان و پنجه و دست
مشو زنهار از اين گفتار در تاب * برو مقصود از آن گفتار درياب
مپيچ اندر سر و پاى عبارت * اگر هستى ز ارباب اشارت
نظر را نغز كن تا نغز بينى * گذر از پوست كن تا مغز بينى
نظرگر بر ندارى از ظواهر * كجا گردى ز ارباب سرائر
هامش
( 1 ) . دكتر ارانى ، در جزوهء عرفان و اصول مادى .