اعتبار ديگر مقسم « 1 » .
هامش
( 1 ) . - ما متوجه نشديم كه فرق نظريهء شما با نظريهء حاجى در چيست ؟ آنها هم همينطور جواب مىدهند .
استاد : نه ، آنها اين گونه جواب ندادهاند . آنها اولًا تقسيم را سه گانه گرفتهاند نه چهارگانه .
ثانياً تقسيم را تفكيك نكردهاند كه ذهنى است يا خارجى ؛ طورى گرفتهاند كه يك قسمش ذهنى در مىآيد و دو قسمش خارجى ، كه اين غلط است ، براى اينكه ماهيت لابشرط را مىگويند ذهنى و كلى عقلى است ولى ماهيت به شرط لا و به شرط شىء را مىگويند خارجى و عينى است ؛ در صورتى كه اين گونه نيست ؛ نمىتواند يك تقسيم طورى صورت بگيرد كه يك قسمش ذهنى باشد و يك قسمش عينى .
- اينكه شما مىفرماييد ماهيت چهار قسم است درست نيست ، زيرا قسم چهارم مانند ديگر اقسام نيست .
استاد : نه ، قسم است چون واقعاً ماهيت در ذهن چهار جور وجود پيدا مىكند .
- يك جور وجود است و آن يك جور وجود را سه جور مىشود اعتبار كرد .
استاد : نه ، ماهيت به اعتبار وجودش تقسيم نمىشود . شما اگر ماهيت را به اعتبار وجودش در نظر بگيريد . . .
- ما به اعتبار وجودش به چهار قسم قائل مىشويم .
استاد : نه ، نفس وجودش نيست . من مىگويم ماهيت يك وقت در ذهن وجود پيدا مىكند در حالى كه هيچ قيدى همراهش نيست حتى قيد لابشرطيت ؛ يعنى اين در عرض اوست .
- اين ديگر تقسيم نيست .
استاد : چرا ، تقسيم است . وقتى اين مىآيد در ذهن اينها هيچكدام نيستند و وقتى كه اينها مىآيند اين ديگر نمىتواند در ذهن باشد .
- استاد ! اگر اين نباشد كه آن سه قسم نمىتوانند باشند .
استاد : اعتبارى كه اين به موجب آن ، قسم است غير از اعتبارى است كه به موجب آن مقسم است . شما اعتبارها را با هم مخلوط مىكنيد . اين به اعتبار اينكه مقسم است مقسم همهء اينهاست و مقسم خودش هم هست و به اعتبار اينكه قسم است در عرض اينها قرار مىگيرد و با اينها تطابق دارد .