كلام باشد براى درس بعد « 1 » .
هامش
( 1 ) . - به هر حال مبحث مشكلى است .
استاد : بله ، مبحث مشكلى است .
- يعنى خود اين اصالت وجود را اصالت ماده هم مىشود گفت . يك نوع اصالت ماده است ؛ يعنى اگر بخواهند تعبير كنند و تمثيلا بگويند مىشود بگويند اصالت ماده است .
استاد : خير ، اصالت ماده نيست . اصالت وجود باز يك معناى او سعى از اصالت ماده دارد ؛ يعنى ماده روى اين حساب مىشود مرتبهاى از مراتب وجود و حتى خود ماده وقتى كه موجود شد مىشود يك ماهيت ؛ يعنى از مرتبهاى از وجود ، ماده ( يعنى ماهيات مادى ) انتزاع مىشود و از مراتبى ديگر از وجود ، ماهيات ديگر انتزاع مىشود .
- چرا لغت « عارض » را به كار مىبرند ؟ كسى كه مىخواهد صحبت از اصالت و تقرر وجود بكند چرا مىگويد وجود عارض بر ماهيت است ؟
استاد : اين عروض در ذهن است . در آن بحث « زيادت وجود بر ماهيت » هم گفتيم كه بحث عينيت نيست ، بحث خارج نيست كه وجود در خارج چگونه است ؛ بحث اين است كه آيا وجود عين ماهيت است در ذهن و يا جزء ماهيت است در ذهن . يعنى آيا تصور ما از ماهيت و تصور ما از هستى يك تصور است و يا نه ، دو تصور مختلف است ؟ مىگويند اينها دو تصور مختلفند . وحدتشان در خارج است ، در ذهن نيست .
- اينكه عينيت و خارجيت براى وجود قائل مىشوند ولى در عين حال وجود را ذو مراتب مىدانند يعنى در عين حال باز براى ماهيات يك نوع خارجيت و عينيتى قائل مىشوند ، چون وجود در مراتب يعنى حضور ماهيات .
استاد : نه ، حضور ماهيات يعنى اينكه در هر مرتبهاى باز ماهيت انتزاع مىشود ، چون در هر مرتبهاى از وجود باز ماهيات هستند ولى به تبع وجود هستند . اگر ظل و سايه هم مىگوييم براى اين است كه تعبير ديگرى نداريم .
- يعنى اينكه به انتزاع ذهن ما وجود داشته باشند ، نيستند .
استاد : خير ، به اعتبار ذهن ما كه در اينجا مىگوييم ، نه به اين معنى است كه اينها منشأ انتزاعشان هم در خارج نيست . چيزهايى هم كه منشأ انتزاعشان وجود دارد دربارهء آنها مىشود گفت كه اگر ذهن بشر نباشد آنها هم نيست به اين معنى كه عرض مىكنم . مثالى مىزنم :
الآن ما مىگوييم اين سقف فوق اين كف است . فوقيت را ذهن ما انتزاع مىكند . خود مفهوم فوقيت الآن چيزى نيست ؛ يعنى غير از اين مادهاى كه اينجا هست چيز ديگرى وجود ندارد . ولى وقتى كه ما اينها را با مركز زمين مقايسه مىكنيم و اين يكى را نزديكتر از آن و آن يكى را دور تر از اين در يك فاصلهء معين مىبينيم ، آن وقت است كه مفهوم فوقيت را انتزاع مىكنيم . ولى خود فوقيت آيا امر محسوس و ملموس است ؟ ماده است ؟ نه ، هيچ چيز نيست ، نه ماده است نه روح ، مفهومى است كه ذهن انتزاع كرده است .
ولى در عين حال چنين نيست كه اگر ذهن نبود ، در خارج اين سقف فوق اين كف نبود .
اين است كه ما مىگوييم اگر ذهنى هم نباشد آن سقف فوق اين كف است و اين معنايش اين است كه اگر ذهنى هم نباشد اين مفهوم از اين وضع قابل انتزاع است . چون اين