هامش
است و بعد آمده است اين حرف را گفته است . پس كار ذهن هميشه اين گونه كارهاست ؛ يعنى ذهن براى چيزهايى كه در عالم عين نيست مصداق اعتبار مىكند . ذهن از اين كارها زياد دارد . ولى براى آنها مصداق اعتبار مىكند نه اينكه در واقع مصداق داشته باشند .
- ولى آيا مىتوانيم اينها را اصلا مصداق خطاب كنيم ؟ چون مصداق يعنى آنچه كه در عالم وجود هست ، در مقابل مفهوم .
استاد : نه ، معنى مصداق اين نيست . حق همين است كه ذهن مىتواند براى يك معنا و يك مفهوم مصداق اعتبار بكند بدون آنكه آن مصداق عينيت داشته باشد .
- اين اصلا مفهومش در ذهن نيست ، آن وقت چطور ما مىتوانيم مصداق برايش اعتبار بكنيم ؟
استاد : مفهومش كه در ذهن است . شما كه مىگوييد مفهومش در ذهن است .
- پس چرا بنا به تعريفش مىگوييم ، معدوم مطلق آن است كه نه در ذهن است و نه در خارج ؟
استاد : نه ، مفهوم معدوم مطلق در ذهن است . مصداق اين مفهوم آن چيزهايى است كه هيچ وقت به ذهن نمىآيند و در خارج هم نيستند . مصداق معدوم مطلق آن چيزهايى است كه هيچ وقت در ذهن نمىآيند و در عين هم نيستند .
- باز هم در ذهن است .
استاد : نه ، ما الآن با اين مفهوم تصور آن چيزهايى را كردهايم كه هيچ وقت در ذهن نمىآيند . كجا در ذهن مىآيند ؟ آن چيزهايى كه هيچ وقت در ذهن نمىآيند و در خارج هم نيستند مسلّم است كه ديگر خبر هم از آنها نمىشود داد .
- ولى باز مىگوييم فرض مصداقشان را مىكنيم .
استاد : اصلا همينى كه ما مىگوييم ، فرض مصداق است برايش . فرض مصداقى كردهايم كه آن مصداق هيچ وقت نه در ذهن مىآيد و نه در خارج . پس ما اينجا هم مثل قضاياى ديگر مفهومى داريم و مصداقى ؛ تفاوتش اين است كه مصداقهاى قضاياى ديگر مصاديق عينى و واقعى هستند و اين مصاديق ، مصاديق اعتبارى هستند . در آنجا حكم مىرود روى مصاديق ولى مصاديق عينى ، اينجا حكم مىرود روى مصاديق ولى مصاديق فرضى .
- ولى ما مفهوم را از روى مصاديق انتزاع مىكنيم . وقتى اصلا مصاديقى نباشد چطور مىتوانيم يك مفهوم از آنها انتزاع بكنيم ؟
استاد : آن در مفاهيم واقعى است . شما كه عدم را در ذهنتان آورديد عدم را از كدام مصداق انتزاع كردهايد ؟ اين حرف را كه گفته است كه شما مفهوم را از روى مصداق مىگيريد ؟
- در مورد عدم ما مىگوييم نقيض وجود است .
استاد : مىگوييم نقيض وجود است ، از مصداقش كه نگرفتهايم . از بزرگترين اشتباهات يكى همين است كه ما خيال بكنيم تمام مفاهيمى را كه ذهن ما گرفته است عينا از مصداق عينى گرفته است . اگر بخواهيم چنين حرفى بزنيم پس نبايد عدم در ذهن باشد ، چون عدم كه مصداق ندارد .
- عدم هم در ذهن ما نمىآيد ؛ هيچ وقت نمىآيد .