حل شبههء مجهول مطلق
جواب قضيه اين است كه وقتى ما مىگوييم از مجهول مطلق خبر داده نمىشود ، مقصودمان اين است كه « هر چه كه در ذهن وجود ندارد از او خبر داده نمىشود » و وقتى مىگوييم از معدوم مطلق خبر داده نمىشود مقصودمان اين است كه « هر چه كه نه در ذهن وجود دارد و نه در عين ، از او خبر داده نمىشود » . اين « هر چه » كه مىگوييم يعنى مصداق اين معنا و مفهومى كه الآن ما داريم بيان مىكنيم ، يعنى به
هامش
او به اينكه از او خبر داده نمىشود . پس همين قضيه كه از مجهول مطلق خبر داده نمىشود ، خودش يك خبرى است .
- ولى خبر حقيقى كه نيست .
استاد : خبر ديگر چه فرق مىكند ، خبر خبر است . ما ديگر خبر حقيقى و غير حقيقى نداريم . هر وقت كه شما از يك حالت عينى يا ذهنى از شىء ، قضيهاى تشكيل بدهيد كه مسندى داشته باشد و مسنداليهى ، مخبر عنهى داشته باشد و مخبر بهى ، آن خبر است .
خبر كه ديگر با خبر فرق نمىكند .
- ولى اين خبرى است كه شبيه خوارق اجماع است .
استاد : حالا هر چه مىخواهد باشد . اجماعات چون امر نقلى است قابل استثناست ولى قاعده و ضابطهء عقلى كه استثناپذير نيست كه بگوييم اين قاعده در همهء موارد صادق است الّا در چنين موردى ، مگر اينكه ضابطه غلط باشد . نمىشود ضابطه ، ضابطه باشد ولى همان ضابطه در عين اينكه ضابطه است استثنا بپذيرد . اين است كه مىگويند احكام عقلى تخصيصبردار نيست .
- منظور ايشان از « خوارق اجماع » پارادوكس است ، همان پارادوكسهايى كه به اسم « پارادوكسهاى منطقى » معروف است ؛ يعنى اجماع در اينجا ربطى به امر نقلى و اين گونه امور ندارد .
استاد : بسيار خوب ، ما هم منظورمان همين تعارض منطقى است .
- خبر از هيچ ، مثل معرفت بىموضوع است .
استاد : محال است چنين چيزى . محال است خبر از هيچ ؛ معرفت بدون موضوع باشد ، يعنى معرفتى كه از هيچ باشد و شما به هيچ معرفت داشته باشيد . آيا مىشود به هيچ معرفت داشته باشيد يا نمىشود ؟
- نمىشود .
استاد : ولى وقتى كه شما مىگوييد به هيچ نمىشود معرفت پيدا كرد ، اين خودش نوعى معرفت به هيچ است . پس اين چگونه مىشود كه از يك طرف مىگوييم به هيچ نمىشود معرفت پيدا كرد و از طرف ديگر مىبينيم خود همين نوعى معرفت به هيچ است .