نقيض هستى من است مفهوم نيستى نيست ، بلكه آن رفع هستى من از خارج است .
به طريق اولى در عدم غير هم همين حرف مىآيد .
پاسخ اشكال دوم
اشكال دوم اين بود كه تو مىگويى شريك البارى ممتنع است . آيا آنچه كه حكم را روى آن آوردهاى و او را تصور كردهاى شريك البارى است يا شريك البارى نيست ؟ بله ، شريك البارى است . آيا آن شريك البارى در ذهن تو وجود پيدا كرده يا وجود پيدا نكرده است ؟ بله ، وجود پيدا كرده است . حالا كه وجود پيدا كرده است پس موجود است و حال آنكه شريك البارى ممتنع است .
جواب اين است كه آن شريك البارى ذهن من ، هم شريك البارى است هم شريك البارى نيست . شريك البارى است به معنى اينكه مفهوم شريك البارى است و حدّ شريك البارى بر او صادق است . شريك البارى نيست به معنى اينكه مصداق شريك البارى نيست ، شريك البارى به حمل شايع نيست .
آن وقت مثالهاى معروف را آوردهاند و مىگويند براى اينكه شما ببينيد چطور يك شىء در آن واحد يك معنا بر او صدق مىكند و نقيض آن معنا هم بر او صدق مىكند ما براى شما مثال مىآوريم كه از آن مثالها خوب به مطلب توجه كنيد .
مثال جزئى و كلى
يكى از آن مثالها كه براى توجه به مطلب آوردهاند مثال معروف جزئى و كلى است :
ما زيد را تصور مىكنيم ، عمرو را تصور مىكنيم ، بكر را تصور مىكنيم ؛ اينها مصداقهاى جزئىاند ؛ انسان را تصور مىكنيم ، فرس را تصور مىكنيم ؛ اينها مصداقهاى كلىاند . از جمله چيزهايى كه تصور مىكنيم خود جزئى است . ما خود مفهوم جزئى را هم تصور مىكنيم و لهذا در منطق سر و كار ما با زيد و عمرو نيست ، در منطق سر و كار ما با مفهوم جزئى است نه با مفهوم زيد و عمرو . در منطق سرو كار ما با مفهوم كلى است نه با انسان و فرس و غيره . فلسفه سر و كارش با انسان و فرس و بقر