كه در شرح آورده است . در شرح مىگويد : « فى أنّ المعدوم ليس بشىء » « 1 » كه شامل هر دو مسأله نمىشود ، ولى در متن شعرش مىگويد : « ما ليس موجودا يكون ليسا » كه هر دو مسأله را شامل مىشود و هر دو نظريه را رد مىكند . از اين مطلب هم بگذريم و بپردازيم به شبهات اينها .
شبههء اول
يكى از شبهات اينها همان است كه قبلا بيان كرديم . گفتهاند كه معدوم چگونه لا شىء محض است و حال آنكه شما از معدومات خبر مىدهيد ؟ يعنى يك سلسله از قضايايى كه ذهن ما آن قضايا را ترتيب مىدهد قضايايى است دربارهء موضوعات معدوم . اين خودش يك مسألهاى است . اصلا خود مسأله قابل توجه است . يكى از آن جاهايى كه نشان مىدهد كه عمل ذهن منحصرا منعكس كردن مستقيم خارج نيست اين است كه در عالم خارج اگر ما موضوع و محمولى داريم ، اگر مسند و مسنداليهى داريم هر دو موجودند . ديگر ما در عالم خارج چنين چيزى نداريم كه مثلا الف در خارج معدوم باشد و ب براى الف معدوم در خارج ثابت باشد .
ولى ذهن ما كه عالمش عالم شناخت و معرفت است آنقدر مسائل دارد كه آن مسائل موضوع دارد و محمول دارد و محمول را براى موضوع ثابت مىكند و حال آنكه موضوعش اساسا معدوم است و ما بازائى در خارج ندارد .
همان مثالى كه قبلا گفتيم از همين قبيل است . قضيهء « بحر من زيبق بارد بالطبع » را ما به صورت يك قضيهء جزئى ذكر مىكنيم و حال آنكه « بحر من زيبق » اصلا وجود ندارد و معدوم است . چيزى كه معدوم است ما حكم جزمى برايش ثابت كردهايم « 2 » .
البته اين خودش يك شبههاى است ، يك مسألهاى است ، منتها اينها خواستهاند
هامش
( 1 ) . - اين عنوان شامل اين مطلب نمىشود كه : « غير المعدوم ليس بشىء » .
استاد : يعنى شامل غير معدوم كه « حال » باشد نمىشود . شامل « الحال ليس بشىء » نمىشود ، چون كسى كه قائل به « حال » است نمىگويد حال معدوم است و شىء است ، بلكه مىگويد حال لا موجود و لا معدوم است و معذلك شىء است .
( 2 ) . در مبحث وجود ذهنى گفتيم كه راسل و امثال راسل گفتهاند اينها از قبيل قضاياى حمليه نيست ، يعنى راه حل مسأله را به اين شناختهاند كه اينها قضيه شرطيه است و حال آنكه چنين نيست ، اينها قضيهء حمليه است .