1 . مساوات وجود و ثبوت و شيئيّت
ما ليس موجودا يكون ليسا * قد ساوق الشّىء لدينا الايسا
و جعل المعتزلى الثّبوت عمّ * من الوجود و من النّفى العدم
فى النّفى و الثّبوت ينفى وسطا * و قولهم بالحال كان شططا
بصفة الموجود لا موجودة * كانت و لا معدومة محدودة
عنوان بحث اين است كه : « المعدوم ليس بشىء » يعنى معدوم مساوى است با لا شيئيّت ؛ و قهرا موجود مساوى است با شيئيت . هر موجودى شىء است و هر شيئى موجود است و قهرا هر معدوم لا شىء است و لا شىء مساوى است با معدوم .
گر چه اين عنوان حاكى از اين است كه در بارهء بعضى از احكام عدم و معدوم بحث مىكنيم ولى اين مطلب معلوم است كه اين بحث يك بحثى است كه در مقابل بعضى از متكلمين ( يعنى معتزله ) مطرح شده است ؛ يعنى آنها بودهاند كه اين مطلب را قبول نكردهاند كه « المعدوم ليس بشىء » و آمدهاند تفكيك كردهاند و ميان معدومها فرق گذاشتهاند كه ما دو گونه معدوم داريم : معدومى كه لا شىء محض است و معدومى كه لا شىء محض نيست و قهرا گفتهاند آن معدومهايى كه لا شىء محض نيستند گر چه به حكم اينكه معدومند ديگر موجود نيستند ولى به نحوى ثبوت « 1 » دارند ؛ يعنى يك
هامش
( 1 ) . اصطلاحى كه خود آنها به كار بردهاند « ثبوت » است .