خود همين مفهوم جزئى قابل صدق بر كثيرين است پس كلى است - در اينجا هم هست ؛ همان تناقضى كه در آنجا بود در اينجا هم هست « 1 » .
جوابى كه به اين اشكال مىدهند اين است كه باز در اينجا هم مسألهء دو گونه حمل است . آنجا كه مىگوييم : « المجهول المطلق لا يخبر عنه » يعنى آنچه كه واقعا مجهول مطلق باشد لا يخبر عنه است . در اين مطلب هيچ شكى نيست . اگر بگوييد خود همين ، خبر از مجهول مطلق است ، مىگوييم اين ، خبر از مجهول مطلق نيست ، خبر از معلوم من وجه است . اين مجهول مطلق ذهن ما مجهول مطلق است به حمل اوّلى ، اما معلوم است به حمل شايع ؛ يعنى اين مفهوم مجهول مطلق است نه مصداق مجهول مطلق . در آنجا كه ما مىگوييم : « المجهول المطلق لا يخبر عنه » كأنّه ما اين مفهوم را مرآت گرفتهايم براى هر چه كه در واقع و نفس الامر مجهول مطلق است .
هر چه در واقع و نفس الامر مجهول مطلق باشد لا يخبر عنه است . اگر بگوييد خود اين ، خبر از مجهول مطلق است مىگوييم نه ، اين خبر از چيزى است كه مجهول مطلق است به حمل اولى ، نه مجهول مطلق به حمل شايع و واقع .
اينجا هم مثل همان باب « جزئى » است كه اگر ما گفتيم « الجزئى هو ما لا يقبل الصدق على كثيرين » ديگر شما نمىتوانيد بگوييد كه اين خود قابل صدق بر كثيرين است ، پس تعريف شما باطل است . نه ، تعريف ما درست است ، ولى اين جزئى كه ما در اينجا مىگوييم جزئى به حمل اولى است ، يعنى تعريف جزئى است نه واقعيت جزئى . اما آنجا كه مىگوييم « جزئى قابل صدق بر كثيرين نيست » مقصود واقعيتهاى جزئى است . مثلا مفهوم زيد يك واقعيت جزئى است ، مفهوم عمر و يك واقعيت
هامش
( 1 ) . - اين اشكال به شكاكان و پيرهون و امثال اينها هم وارد است . شكاكان مىگويند دربارهء هيچ چيز نبايد حكم كرد و حال آنكه خود اين يك حكمى است .
- در اين گونه موارد ، يعنى در مورد اين پارادوكسها حتما يك قضيه سالبه در كار است ؛ يعنى از اين دو قضيه حتما يكى از آنها بايد سالبه باشد .
- اينها را در منطق جديد حل كردهاند .
استاد : حالا حلش را بعد شما مىبينيد . آنها چگونه حل كردهاند ؟ حل كردهاند يا اشكالش را طرح كردهاند ؟
- خير ، حلش كردهاند ؛ همهء اين پارادوكسها را حل كردهاند .
استاد : اگر حل كردهاند پس حلش را بعد جنابعالى بفرماييد كه چيست !