مقدمهء پنجم
مقدمهء پنجم اين است كه مقولات متباين بالذاتاند ؛ يك شىء در آن واحد نمىتواند در تحت دو مقوله در بيايد .
پس ما اين پنج مقدمه را قبلا پذيرفتهايم كه :
1 . چيزى در ذهن وجود پيدا مىكند .
2 . آنچه در ذهن وجود پيدا مىكند يك چيز است نه دو چيز .
3 . آنچه در ذهن وجود پيدا مىكند عين ماهيت اشياء است .
4 . آنچه در ذهن وجود پيدا مىكند داخل در مقولهء كيف است .
5 . مقولات متباين بالذاتاند .
گروههايى كه دچار اين اشكال شدهاند كه « فجوهر مع عرض كيف اجتمع - أم كيف تحت الكيف كل قد وقع » هر گروهى يكى از اين مقدمات را انكار كردهاند .
1 . نظريهء فخر رازى ( انكار مقدمهء اول )
گروه اول گفتهاند اصلا در ذهن چيزى وجود پيدا نمىكند . همهء حرفها مبنى بر اين است كه چيزى در ذهن وجود پيدا مىكند ، ما مىگوييم اصلا در ذهن چيزى وجود پيدا نمىكند . علم يك چيزى است از نوع اضافه و نسبت . نسبت ، يك امر انتزاعى است ، مثل محاذات كه اگر دو جسم در مقابل يكديگر قرار بگيرند ما نسبت محاذات را از آن دو انتزاع مىكنيم ، و يا مثل ابوّت و بنوّت يعنى نسبت پدرى و فرزندى . نسبت پدرى يك امر انتزاعى است . الآن شما مىگوييد من پدر اين بچه هستم ؛ مىگوييم به ما نشان بده پدرىات كو ؟ پدرىات در كجا قرار گرفته ؟ اگر بگويى من رنگم سفيد است ، اين يك كيفيتى است كه الآن داريم مىبينيم ؛ اگر بگويى حرارت بدنم مثلا 38 درجه است ، اين هم يك امر محسوس است ؛ اگر بگويى قدّم مثلا صد و هفتاد سانتىمتر است ، اين هم يك حيثيتى است . ولى اگر بگويى « من پدرم » ، مىگوييم پدرى يعنى چه ؟ اين صفت پدرى الآن چه صفتى است ؟ چه جور چيزى است ؟ به چشم ديده مىشود ؟ به گوش شنيده مىشود ؟ با دست لمس مىشود ؟ هيچيك از اينها نيست . اينها اضافات است . اضافات در واقع