يك توجيه و يك محمل صحيحى براى حرفهاى گذشتگان پيدا كند ، يعنى محملى بر اساس معتقدات خود براى آنها بسازد . مثلا مىگويد فلان شخص در فلان جا ، در گوشهء فلان حرفش يك كلمهاى گفته است كه آن كلمه بوى اين حرف را مىدهد پس مقصود او از حرفهاى ديگرش چيز ديگر بوده است . ولى در حاجى اين قضيه خيلى شديدتر و قويتر است « 1 » .
عقايد و اقوال دربارهء وحدت وجود
پس از آنكه تاريخچهء اين مسأله را ذكر كرديم ، اكنون ببينيم اصلا در باب وحدت وجود چه اقوال و عقايدى هست « 2 » . در باب وحدت و كثرت وجود سه چهار نظريه وجود دارد :
1 . يك نظريه همان نظريهاى است كه گفتيم بهتر است آن را « وحدت شهود » بناميم نه وحدت وجود ؛ و اگر نگوييم كه مقصود از وحدت وجود در كلمات عرفاى دست اول وحدت شهود بوده است بايد بگوييم كه مقصود از وحدت وجود در كلمات عرفاى دست دوم و حتى مثل قشيرى همين وحدت شهود بوده است . حتى قشيرى ابا دارد از اينكه بگويد عرفاى قبل از او مقصودشان از وحدت وجود ، وحدت حقيقت وجود بوده است . او اصرار دارد كه نه ، عرفاى قبل هم اگر وحدت مىگفتهاند مقصودشان وحدت مشهود بوده نه وحدت حقيقت وجود . سعدى هم يك وحدت وجودى در بوستان دارد كه بايد آن را وحدت شهود يا وحدت مشهود
هامش
( 1 ) . - شايد اين از شدت تقواى آنهاست .
استاد : نه ، بعضى طبيعتشان اين جور است ولى اتفاقا به تقوا هم مربوط مىشود . يعنى اينكه « ضع فعل اخيك على احسنه » اين ، « ضع قول اخيك على احسنه » هم هست .
- اصالة الصحه در عقايد .
استاد : بله .
( 2 ) . - آيا دربارهء وحدت مفهوم وجود ، اختلافى نيست ؟
استاد : خير ، بحث در وحدت مفهوم نيست . اگر ما به حقيقت وجود قائل نشديم هيچ بحثى نداريم . اگر قائل به حقيقت وجود شديم و وجود را حقيقت دانستيم تازه بحث وحدت يا كثرت وجود مطرح مىشود .