همانجا اگر حركت در جوهر نبود محال بود كه حركت در عرض وجود داشته باشد .
البته ما حالا در مقام اثبات حركت جوهريه نيستيم و بحثش اينجا نيست . فقط مىخواستيم بگوييم اين دو ديد چقدر با يكديگر اختلاف پيدا مىكنند كه از جملهء آن مسألهء غايات است .
طرح ايرادى ديگر بر بيان ارسطو
شيخ بعد از اين يك إن قلت قلتى را از طرف معترضين ارسطو طرح مىكند و جواب مىدهد . اشكال اين است كه ما مىبينيم در طبيعت در همين مواردى هم كه استكمال بايد صورت گيرد موانعى و عوايقى پيدا مىشود و مانع رسيدن طبيعت به كمال خودش مىشود ، پس اين خود يك شق ديگرى است .
جواب اين است كه وقتى مىگوييم طبيعت در مواردى مستكمل است ، معنايش اين است كه به طبع خودش مستكمل است و اگر مانعى و عايقى نبود آن استكمال صورت مىگيرد . حال يك عايقى مانع كمال مىشود ، اين با اصلى كه ما بيان مىكنيم منافات ندارد .
و إذا كان كذلك لم يخل الموضوع من أحد أمرين :
إما أن يكون متقوماً بهذا الشىء او باخر يقوم مقامه ، فيكون قد كان فيه قبل حصول الصورة الحادثة فيه شىء آخر يقوم مقامها فى تقويمه إلّا أنها لاتجتمع مع هذا ، فيكون قد كان حصل من العنصر و من ذلك الشىء جوهر ، فلمّا كان الثانى فسد ذلك الجوهر المركب ، و هذا أحد القسمين .
و إما أن يكون العنصر قد يقوم لا بهذا الشىء الذى حدث و لكن بصورة غير مستكملة فيما لها بالطبع و لكنها قد حصلت بحيث يقوّم المادة فقط . . .