تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
متكلمين مىگويند : « صحة الفعل و الترك » قدرت يعنى فعل و ترك يك شئ هردو امكان داشته باشد . فلاسفه اين تعريف را قبول ندارند ، زيرا اگر مقصود از « صحت » امكان است ، كه اين ربطى به قدرت ندارد . پس قدرت مربوط به فاعل است . ممكن است بگويند مقصود از « صحت » امكان در فاعل است ؛ يعنى فاعل به حيثى است كه ممكن است فاعل باشد و ممكن است تارك باشد ، هيچكدام از ترك و فعل از [ ناحيهء ] او واجب يا ممتنع نيست . حكما مىگويند شما قبول داريد كه قدرت صفت ذات است و مىگوييد حق تعالى در ذات خود واجب است ؛ ولى مىگوييد فاعليت و تاركيت او ممكن است . نه ، واجب‌الوجود واجب من جميع الجهات و الحيثيات است . مىگويند در تعريف « قدرت » بايد گفت : « إن شاء فعل و إن لم يشأ لم يفعل » . البته نفس مشيّت او واجب است و نفس لامشيّت او هم واجب است . پس در حق تعالى بايد گفت : « عَقَلَ نظامَ الخير و فَعَلَ » .

حيات در حق تعالى

در اين مورد متكلمين بحث خاصى ندارند . حيات چيست ؟ بعضى آن را غيرقابل تعريف دانسته‌اند و به آثارش تعريف مىكنند . مثلًا در مورد نباتات مىگويند حيات آن چيزى است كه اگر در موجودى باشد آن موجود حساس و فعال است . « كون الموجود بحيث يدرك و يفعل » . اگر در باب حق تعالى علم و اراده را ثابت كرديم ، پس به اين ترتيب او حيات هم دارد . صدرالمتألهين همانطور كه در علم و قدرت نظر خاصى دارد ، در بارهء حيات هم نظر خاصى دارد . او مىگويد اساساً وجود مساوى حيات است . مىگويد هر چيزى كه از شؤون وجود باشد اساساً قابل تعريف نيست . تعريف در مورد ماهيات است .

وحدت صفات در حق تعالى

براى يك حكيم اصيل‌ترين چيزها در باب بارى تعالى بساطت و وحدت است ؛ يعنى بايد فلسفه‌اش طورى باشد كه ذره‌اى به بساطت و وحدت او آسيب نرسد .