چشيدنى خارجى وجود نداشته باشد كه در ذائقه اثر بگذارد ميسّر نيست و همچنين است ساير قوا ( باصره ، سامعه و غيره ) ؛ و آلام دستهء اول هم عينا همين طور است . ولى لذات دستهء دوم وابسته به محركى خارج از وجود انسان كه تحريكى در وى ايجاد كند نيست . لذتى كه يك قهرمان يا يك دانشمند يا يك پدر مىبرد صرفا از ناحيهء تصور پيروزى و محبوبيّت و يا از [ تصور ] كشف علمى و يا از تصور داشتن فرزند است .
اين گمان پيش نيايد كه انسان در آن حال با خارج تماس دارد ؛ مثلًا تماسى كه قهرمان با رقيب خود ، و دانشمند با كتاب و آزمايشگاه ، و پدر با فرزند دارد محرك و به وجود آورندهء لذت است ؛ زيرا بديهى است كه اين تماسها لمسى يا بصرى است و اگر فرزند موجب لذتى باشد غير از نوع لذتى است كه اكنون مورد سخن است و گاه ممكن است اين تماسها از نظر لمسى يا بصرى مولم باشد و در عين حال از نظر ديگر لذت بخش بوده باشد .
البته مطلب ديگر هست و آن اينكه صدرالمتألّهين نظريّهاى دارد ، مىگويد :
« حتّى لذات جسمانى نيز توقّف قطعى بر محرّكات خارجى ندارند . اگر نفس قوى گردد عين اين لذت را بدون محرّك خارجى مىتواند ايجاد كند » . اين مطلبى است كه هر چند صحيح است ولى از افق بحث ما فعلا خارج است .
مؤيّد اينكه لذات و آلام دستهء دوم ، عضوى و وابسته به محركات خارجى نيستند اين است كه دارو - يعنى داروى مادى - و طبابت در آنها تأثير ندارد . آدمى اگر حالتى پيدا كرد كه ذائقهاش مثلًا لذت نمىبرد ( البته به دليل اينكه ادراك نمىكند ) به طبيب مراجعه مىكند و يا اگر المى در اعضايش پيدا شود همين طور ، بر خلاف لذات و آلام روحى كه از دسترسى طبيب و دوا خارج است .
3 . لذات و آلام دستهء اول كم دوام هستند بر خلاف لذات و آلام دستهء دوم كه ممكن است به طور دائم موجود باشند و لهذا گفتهاند :
جراحات السنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان « 1 »
على عليه السلام مىفرمايد : « ما لعلىّ و لنعيم يفنى و لذّة لا تبقى » « 2 » .
هامش
( 1 ) . [ جراحات سر نيزه التيام پذير است اما جراحات زبان التيام نمىپذيرد . ]
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 222 .