ضمن مطالب آينده روشن خواهد شد .
« سعادت » به حسب ريشهء لغوى ، متضمّن مفهوم عون و كمك است ( عرب از آن جهت به كسى كلمهء « سعيد » را اطلاق مىكرده است كه علل و اسباب به كمك و معاونت او آمده باشد ) امّا به حسب عرف معنى سرور و خوشى و آسايش را مىدهد .
« بهجت » نيز به معنى سرور و هم به معنى خرّمى و شكفتگى آمده است . قرآن كريم مىفرمايد :
فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ
« 1 » .
ما به وسيلهء باران باغهاى خرّم ( يا باغهاى سرور افزا ) رويانيديم .
در جاى ديگر مىفرمايد :
وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
« 2 » .
زمين از هر نوع گياه خرّم ( يا هر نوع گياه سرور بخش ) رويانيد .
نقطهء مقابل سعادت ، شقاوت است . « شقاوت » به حسب ريشهء لغوى و هم به حسب مفهوم عرفى ، معنى تعب و رنج و مشقّت مىدهد و قهراً سعادت كه در عرف نقطهء مقابل شقاوت است معنى آسايش و سرور و خوشى را مىدهد . اگر سعادت را « آسايش » تفسير كنيم صرفا جنبهء منفى به آن دادهايم ، مثل اين است كه گفته باشيم سعادت عبارت است از خلاصى از رنج . ولى اگر سعادت را « سرور و بهجت » تفسير كنيم جنبهء مثبت به آن دادهايم يعنى سعادت تنها رنج و تعب و مشقّت نداشتن كه مفهومى عدمى است نمىباشد ، حالتى است اثباتى و ايجابى و وجودى . اگر تفسير اول صحيح باشد تقابل سعادت و شقاوت از قبيل تقابل عدم و ملكه است ، و اگر تفسير دوم صحيح باشد تقابل آنها از قبيل تقابل تضادّ است .
نظر سومى هست و آن اينكه تقابل سعادت و شقاوت از قبيل تقابل عدم و ملكه است اما از اين نظر كه سعادت ، وجودى و شقاوت عدمى است .
هامش
( 1 ) . نمل / 60 .
( 2 ) . حج / 5 .