تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
منطق مطرح نشده و آن اينكه حد بودن حدود ، مقول به تشكيك است ؛ بعضى از حدود در حد بودن اتمّ از حدهاى ديگر هستند ؛ مثلًا يك حدّ تامّ ، اتمّ است از حدّ تامّ ديگر نسبت به محدودشان . شيخ گويد اولاى همهء حدها حدّ جواهر بسيطه است : فأمّا الجوهر فإنّه ممّا يتناوله حدّه تناولا أوّليا و بالحقيقة ، امّا جواهر مركّبه يا اعراض يا مركّبات از جوهر و عرض ، همه در حدودشان نوعى نقص وجود دارد ، نقص از قبيل زيادى يا كمى يا تكرار ، كه حد زائد بر محدود باشد يا حد نسبت به محدود كاستى داشته باشد و يا يك معنى در حد تكرار شده باشد ، زيرا : 1 . در تعريف « عرض » ذكر معروض لازم است و لذا حد ، زائد بر محدود است . 2 . همچنين در مركّبات حقيقى ( كه يك جزء به جزء ديگر نيازمند است ) ذكر جزء نيازمند بدون جزء ديگر ناممكن است . مثلًا اگر بخواهيد « قوس » را تعريف كنيد مىگوييد : « القوس قطعة من الدائرة » ؛ يعنى اوّل بايد دايره را ذكر كنيم ؛ قوس را بدون دايره نمىتوانيم تعريف كنيم با اينكه به حسب وجود خارجى ، قوس جزء دايره - كه كلّ است - مىباشد ، ولى كلّ كه داخل در ماهيّت جزء نيست و لذا در اينجا مسألهء زيادة الحدّ على المحدود جارى است ؛ دايره كه زائد بر قوس است در تعريف « قوس » ذكر مىشود . مثال ديگر تعريف « فطوست » است . « افطس » يعنى كسى كه بينىاش فرو رفتگى داشته باشد . فطوست را كه عرض است نمىتوانيم بدون وارد كردن انف ( بينى ) كه معروض اوست تعريف كنيم زيرا در تعريف « انسان افطس » مىگوييم : « من كان انفه ذافطوسة » و تازه در تعريف « فطوست » دوباره بايد « انف » را وارد كنيم ؛ پس « انف » دو بار تكرار مىشود . و يا مثلًا در تعريف « جسم » بايد مادّه و صورت را ذكر كنيم و تازه در تعريف خود « صورت » باز بايد مادّه را تكرار كنيم ( چون در تعريف « صورت » مىگوييم : « صورت آن چيزى است كه بر مادّه وارد مىشود » ) . امّا در مورد بسائط ، ديگر جزء وجود ندارد كه در تعريف يك جزء ، ذكر جزء ديگر لازم باشد . . . بعد شيخ مطلب ديگرى را مطرح مىكند و مىگويد كافى نيست كه در مقام حد به « شرح اسم » اكتفا كنيم . شرح الاسم به دو اصطلاح به كار مىرود :