كه تحت مقوله قرار مىگيرد مصاديق خارجى است نه مفاهيم . پس آيا مفهوم « ناطق » جوهر است ؟ نه .
اشكال فوق و راه حلّ آن ، شبيه اشكالى است كه در مورد مسألهء علم و وجود ذهنى شده است و آن اينكه شما از طرفى مىگوييد كه ماهيّت اشياء خارجى عينا در ذهن مىآيد . اكنون اگر ما يك جوهرى مثل انسان را تعقّل كنيم از يك طرف آن شىء تعقل شده جوهر است و از طرف ديگر چون علم از مقولهء كيف است آن شىء تعقّل شده تحت مقولهء كيف قرار دارد . حال ، اين اشكال چگونه حلّ مىشود ؟ آيا يك چيز مىتواند هم از مقولهء جوهر باشد و هم از مقولهء كيف ؟ جواب اين است كه آن جوهر در عقل ، مفهوما جوهر است و مصداقا كيف است .
« ناطق » هم داخل در هيچ مقولهاى نيست چون « ناطق » مفهوم است نه مصداق .
مقولات اساساً در مورد مصاديق به كار مىرود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 306
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٠٦