آنچه شيخ بيان كرده است با دو چيز حاصل مىشود : يكى انديشهء نازك و به عبارت ديگر نازك انديشى و بالاخره هر انديشهاى كه اوج داشته باشد و در آن دقّت به كار رفته باشد ، و ديگر عشق پاك .
به عقيدهء حكما عشق بر دو قسم است : حقيقى و مجازى . عشق حقيقى يعنى عشقى كه معشوقش حقيقى است زيرا حقيقت مطلق و جميل بالذات است و آن همان عشق كمّلين است به حق . و امّا عشق مجازى يعنى عشقى كه معشوقش مجازى است يعنى جمال و كمال كه در معشوق هست از آن خود وى نيست ، عاريت است .
عشقهايى كز پى رنگى بود * عشق نبود ، عاقبت ننگى بود
عشق آن بگزين كه جمله انبياء * يافتند از عشق او كار و كيا
و باز مىگويند : عشق مجازى بر دو قسم است : نفسانى و حيوانى . عشق حيوانى همان است كه هدف وى اعمال شهوات است ، از شهوت سرچشمه مىگيرد و به شهوت خاتمه پيدا مىكند ؛ و امّا عشق نفسانى عبارت است از علاقه به حسن و شمائل معشوق كه منشأش يك نوع سنخيّتى است بين نفس عاشق و نفس معشوق .
اشارة : ثم انه اذا بلغت به الارادة و الرياضة حدّا ما ، عنت له خلسات من اطلاع نور الحق عليه لذيذة كأنها بروق تومض اليه ثم تخمد عنه و هو المسمّى عندهم اوقاتا و كل وقت يكتنفه وجدان : وجد اليه و وجد عليه ، ثم انه ليكثر عليه هذه الغواشى اذا امعن فى الارتياض .
از اين پس اگر اراده و رياضت ، او را به درجهء خاصى برساند تدريجا خلسههايى براى او دست مىدهد كه عبارت است از اشراف نور حق ( احاطهء نور حق ) بر او ، اشرافى كه لذيذ است مانند برقى كه درخشيدنى بگيرد و پنهان گردد . اين حالت نزد عارفان « وقت » ناميده مىشود . هر وقتى احاطه شده است به دو نگرانى : يكى نگرانى در حالت انتظار او ، و يكى از جهت تأسف بر گذشت وى . و اگر عارف به رياضت خود ادامه بدهد از اين گونه حالات زياد براى وى پيش مىآيد .
شرح : در اين فصل شيخ ( ره ) به اولين محصول سير و سلوك عارف اشاره مىكند . قبلًا دو مرحله گذشت ، يكى به نام مرحلهء « اراده » كه عبارت بود از ميل و شوق