فصل نهم دربار ايران ما را مطالبه كرد -
ابراهيم پاشا فرمانهاى باب عالى را پذيرفت - ما از سياهچال بيرون آمديم - پاسخ باب عالى - مذاكرات ميان يوسف پاشا و ابراهيم پاشا - ما بايزيد را ترك گفتيم .
درحالى كه خويشاوند محمود آقا وعدهاى را كه به من كرده بود بهدرستى انجام داد ، نامهاى را كه من به دربار ايران نوشته بودم باتوجه او به مقصد رسيد .
خان يا فرمانرواى ايروان برحسب فرمان شاهانه با فرستادن افسرانى به اين منظور نزد پاشاى جديد مطالبه ما را كرد . اين پيغام هيچگونه تأثيرى در كار نداشت و پيامهاى بعدى ديگر همراه با تهديدهاى شاه ايران بود كه با كمال خشم شهر بايزيد را تهديد مىكرد و اين مطلب را دربرداشت كه بايد ما را بيدرنگ آزاد كنند . ابراهيم پاشا خود را گرفتار يك پريشانى بزرگى ديد : او به فرستادهء ايران پاسخ داد كه اين فرانسويان هيچگونه در اختيارش نيستند و تنها باب عالى است كه مىبايد بداند كه آنها چه شدهاند و بىشك در دادن اطلاعات به شاه بزرگ حاضر خدمتى خواهد كرد .
چون منظرهء ساختمانسراى پاشا كه حاصل آزار و چپاول محمود پاشا بود و در همين كاخ خودش و پسرش با حقارت مردند ، ابراهيم پاشا مىخواست كه