آنجا از بينوائى براى سوخت خود ناچارند كه تپالهء گاو را به شكل آجر بسازند و آن را در برابر آفتاب خشك كنند و آنگاه به كار ببرند . اى كاش كه اين ناراحتى سختترين گرفتاريهاى آن مردم بدبخت بود . اين سرزمين داراى هواى بسيار سازگارى است .
روز سوم ژويه بىآنكه فرصت ديدار هيچچيز قابل ملاحظهاى را داشته باشيم گذشت . ما به چندتا كرد برخورديم و مردى را ديديم كه زنگولهاى به ساق پايش آويخته بود و با اين نشانه ، راهنماى من او را شناخت كه پيك پاشا مىباشد .
چهارم ژوئن ، بامداد من كوه آرارات « 1 » را ديدم كه قلهء آن از برف پوشيده شده بود . و بلنديش از همهء كوههاى ديگر نمايانتر بود . غروب ما به سرچشمهء اصلى فرات رسيديم كه به مجرد بيرون آمدن از سينهء زمين ، آب خود را شاهوار در يك درهء فراخ و ژرفى مىغلطاند و مىريخت . از بخت بد ، اين دره مورد دستبرد كردهاست . كشاورز بيهوده در آنجا به كشت و كار و بذرافشانى مىپردازد .
خرمن آنها را پيش از آنكه با آفتاب رسيده شود ؛ اغلب مىربايند . كشاورز ناچار مىشود كه از كشتزار خود با زن و بچه و گلهاش بگريزد و آنجا را رها كند تا دچار خشم راهزنان و آزار پاشايانى كه در آن استان فرمانروائى مىكنند نشود .
همچنين در اين ناحيهء بدبخت ، نه ميهنى هست نه امنيت و نه آسايشى به چشم مىخورد . يك دير عيسوى در كرانهء چپ رودخانه برپا شده است . با نگاهى كه از دور به برجهاى كهن و ديوارهاى بلندش مىكنيم آن را بجاى يك دژ مىگيريم اين دير در زير حمايت سنژان ( يحيى مقدس ) است . در آنجا چند تن از گوشه نشينان پرهيزكار ساكن هستند كه با آنكه فقير هستند ولى اين فقر مانع اين نمىشود كه به آنان دستبرد نزنند . آنان روز و شب در اين محوطهء برج و بارودار در را به روى خود بستهاند و زندگيشان را به دعاخوانى مىگذرانند . اگر مسافرى نزد آنان بيايد از بالاى ديوار يك نردبام ريسمانى به پائين مىآويزند تا با اين وسيله آن
هامش
( 1 ) - به تركى آن را آعزى داغ مىگويند .