ما به سوى معدن كه سر راه ايران بود رانديم . در اطراف اين شهر معدنهاى نقره است كه استخراج مىكنند . ما از قرهحصار دورى جستيم . اين محل كه موقعيتش نزديك كبيره يا سباست « 1 » باستان است به نظر مىآيد مكانى را نشان مىدهد كه در آنجا شهرى بوده كه مهرداد هنگامى كه از طرف لشكر لوكولوس دنبال مىشده گنجينههاى خود را آنجا گذاشته است . بيشهء شتكلى « 2 » آخرين قسمتى است كه در حين خروج از كاپادوكيهء باستان براى داخل شدن به ارمنستان به آن برمىخوريم .
اين بيشه ، امروزه مرز ميان بيگنشين سيواس و ارزنجان است : ما از آنجا گذر كرديم . چون اغلب بتوسط راهزنان آنجا تاراج مىشود حكومت تركيه در كنار آن راه قراولخانهاى احداث كرده است و اين چارهانديشى زيانش براى مسافرين خيلى بيشتر از سودش مىباشد چون هرگاه شمارهء گذرندگان كمتر از سربازان باشد كمتر اتفاق مىافتد كه لختشان نكنند . دهقانان اين سرزمين فقير هستند و راهنماى كاروانها مىباشند . اشتغال آنها كشيدن صمغ يا قطران از درختان سرو جنگلى است . آنان شبهاى دراز زمستان را به كتانريسى ، چپق دود كردن و قصه شنيدن مىگذرانند . در اين مدت يكى از بچههايشان مشعلى به دست مىگيرد كه آتشى شفاف از آن مىدرخشد و اين روشنى چوبهاى صمغى است كه مىسوزد .
اين كوهستانيان مانند آنهايى كه در قسمتهاى داخلى كوههاى آلپ و آپنن زيست مىكنند براى روشنى شب وسايل ديگرى جز آنچه كه ياد كرديم ندارند .
پس از سه روز پيشروى ما به ارزنجان ( ساتالاى باستان ) شهر كوچكى رسيديم كه در جلگهاى محصور از كوهها قرار گرفته كه آنها يك محوطهاى را كه تقريبا دوازده فرسخ در امتداد شمالشرقى به جنوب غربى است تشكيل مىدهند .
اين شهر آب و هوايش از همهجاى ديگر ارمنستان معتدلتر است . موقعيت و همسايگى آن با رود فرات آنجا را يك توقفگاه خيلى مطبوعى ساخته است .
اهاليش همه مسلمانند . در دهكدههاى اطرافش عيسويان سكنى دارند و توانگرترين
هامش
( 1 ) -SebasteياCabira( 2 ) -Chatakliسيواس امروزى