مىگويد :
و غير هؤلاء ( الصدّيقين ) يتوسّلون فى السلوك الى معرفته تعالى و صفاته بواسطة امر آخر غيره ، كجمهور الفلاسفة بالامكان ، و الطبيعيين بالحركة للجسم ، و المتكلمين بالحدوث للخلق او غير ذلك .
ديگران ( غير صدّيقين ) در راه معرفت خدا و صفات خداوند به واسطهاى توسل مىجويند ، جمهور فلاسفه به امكان ، طبيعيون به حركت ، متكلمان به حدوث يا غير آن .
صدرا آنجا كه مىگويد : « جمهور فلاسفه به امكان » نظرش به بو على و اتباع اوست .
در اسفار نيز به همين مطلب اشاره مىكند و ضمنا مىگويد :
« آن برهان نزديكترين برهانها به برهان صدّيقين است اما خود آن نيست . »
اكنون ببينيم خود صدرالمتألّهين برهان صدّيقين را چگونه تقرير مىكند ؟ براى درك و فهم اين برهان بايد اصولى را كه بعضى از آنها بديهى يا قريب به بديهى است و بعضى از آنها در مقالات پيشين اثبات شده است در نظر بگيريم :
الف . اصالت وجود : آنچه تحقق دارد حقيقت وجود است ، ماهيات موجود بالعرض و المجاز مىباشند .
ب . وحدت وجود ، به اين معنى كه حقيقت وجود قابل كثرت تباينى نيست و اختلافى را كه مىپذيرد تشكيكى و مراتبى است ، يا مربوط است به شدت و ضعف و كمال و نقص وجود و يا مربوط است به امتدادات و اتصالات كه نوعى تشابك وجود و عدم است ، و به هر حال كثرتى كه در وجود متصور است كثرتى است كه توأم با وحدت است و از نظرى عين وحدت است ( وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت ) .
ج . حقيقت وجود عدم را نمىپذيرد . هرگز موجود از اين جهت كه موجود است معدوم نمىشود و معدوم از اين جهت كه معدوم است موجود نمىشود . حقيقت معدوم شدن موجودات عبارت است از محدوديت وجودات خاصه ، نه اينكه وجود ، پذيرندهء عدم گردد . به عبارت ديگر : عدم ، نسبى است .
اين سه اصل در مقالهء هفتم بيان شده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 988
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٩٨٨