تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
حقيقتى را انكار نمىتوان كرد چنان كه با انكار وى حقيقتى را اثبات نمىتوان كرد ( 1 ) و نيز با تذكر مقدمه‌اى كه بيان كرديم روشن مىشود كه براى ابطال مذهب اين طايفه ( اگر اطلاق « مذهب » به دعوى ايشان صحيح بوده باشد ) و نقض ادلّه‌شان راههاى بسيارى در دست داريم ، زيرا همين كه آنان به سخن درآمده و شروع به
شرح
( 1 ) . بعد از اين در مقالات آينده كاملا توضيح داده خواهد شد كه با انكار اصل عدم تناقض هيچ حقيقتى را نمىتوان اثبات كرد ، و نيز از اصلى كه دانشمندان فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك به عنوان « اصل وحدت ضدّين » تقرير مىكنند و آن را خراب كنندهء اصل عدم تناقض مىدانند مفصلًا گفتگو خواهد شد . نكته‌اى كه بىفايده نيست اينجا تذكر داده شود اين است كه دكارت دانشمند معروف فرانسوى همين كه خواست در جميع معلومات خود تجديد نظر نمايد و طرحى از نو بريزد همهء افكار خود را از محسوسات و معقولات و منقولات مورد شك و ترديد قرار داد و با خود گفت شايد اينطور كه من حس مىنمايم يا فكر مىكنم يا به من گفته‌اند نباشد و همهء اينها مانند آنچه در عالم خواب بر من ظاهر مىشود خيال و انديشهء محض باشد ، چه دليلى هست كه اينطور نيست ؟ پس كليهء افكار من ( حتى اصل عدم تناقض ) باطل شد و هيچ اصلى براى من باقى نماند كه به آن اعتماد كنم . آنگاه متوجه شد كه در هر چيزى ترديد كنم بالاخره خواهم گفت انديشه است ، پس در وجود خود انديشه نمىتوانم ترديد كنم ، آنگاه همين انديشه را دليل بر وجود انديشه كننده قرار داد و به وجود خود مطمئن شد و گفت : « مىانديشم پس هستم » سپس همين اصل را پايهء ساير اصول قرار داد و پيش رفت . دانشمندان بعد از دكارت به اين استدلال او اشكالاتى كرده‌اند كه فعلًا نمىخواهيم متعرض شويم و فعلًا به ذكر يك اشكال كه مناسب مطلب بالاست و نديده‌ايم كسى توجه كرده باشد مىپردازيم و آن اينكه اگر انسان اين اصل ( اصل عدم تناقض ) را نيز مورد ترديد قرار دهد نمىتواند آن نتيجه ( من مىانديشم پس هستم ) را بگيرد زيرا با فرض عدم امتناع تناقض مىتواند بگويد من مىانديشم و در عين حال اصلًا نمىانديشم ، و نيز مىتواند بگويد من هستم و در عين حال نيستم . حقيقت مطلب اين است كه اصل امتناع تناقض پايهء جميع علوم و ادراكات است و اگر از اين يك اصل فكرى صرف نظر بشود هيچ علمى استقرار پيدا نخواهد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 87 | مرتضى مطهرى