تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
نسبت « ضرورت » ندارد اگر چه در عين حال نسبت به مجموع اجزاى علت كه مجموع انسان و غير انسان است نسبت « ضرورت » دارد . ( 4 ) . علت منقسم مىشود به علت ناقصه و علت تامّه ، زيرا علتى كه داراى اجزاء مىباشد همچنانكه معلول به مجموع اجزائش احتياج دارد نسبت به هر يك از آنها
شرح
لفظ « عليت » خود را راضى ساخته‌اند همان طورى كه نظير اين بازى با لفظ را از متكلمين نيز كه به جاى لغت « عليت » لغت « فاعليت » به كار بردند ديديم . گذشته از اينكه دليل اين دسته براى نشان دادن مناط احتياج به علت - مبنى بر اينكه « هر موجودى محتاج به علت است » - ضعيف و بىپايه است ، ادلّهء وجود مبدأ كل و خالق كل ، بطلان اين نظريه را روشن مىكند و مخصوصاً برهان معروف به « برهان صدّيقين » كه عالىترين و شريف‌ترين براهين اين مطلب است و از غور در حقيقت وجود نتيجه مىشود بطلان اين نظريه را بيش از پيش روشن مىسازد . برهان صدّيقين از اصالت وجود و تشكيك وجود استنتاج مىشود و تنها فلاسفهء اسلامى هستند كه به اين برهان تنبه پيدا كرده‌اند . در مقالهء 14 مفصلا در اطراف مقدمات و نتايج اين برهان بحث خواهد شد .

[ 2 . نظريهء حدوثى ]

( 2 ) . نظريهء حدوثى . طبق اين نظريه خصوصيتى كه موجب مىشود شئ نيازمند به علت باشد همانا « حدوث » است و خصوصيتى كه موجب مىشود شئ بىنياز از علت باشد « قدم » است ؛ يعنى ادراك ما از قانون كلى عليت كه منشأ استفهام ذهنى « چرايى » مىشود اين است كه هر امر حادث - يعنى چيزى كه وقتى نبود و بعد بود شد - حتما علتى دارد و محال است كه چنين موجودى بلاعلت به وجود آيد ( صدفه ) و در چنين مواردى است كه جاى استفهام « چرايى » كه سؤال از علت است باقى است ، ولى اگر موجودى قديم بود نمىتوان گفت علتى دارد و جاى اين استفهام باقى نيست زيرا زمانى نبوده كه آن موجود موجود نبوده تا ما بتوانيم سؤال كنيم كه « اين موجود كه نبود و بعد بود شد چرا بود شد ؟ » و چون معناى عليت اين است كه هر موجودى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتما علتى دارد ، ما نمىتوانيم ( مانند ماديين ) وجود موجود قديم را به حكم قانون عليت نفى كنيم و بگوييم « ممكن نيست كه موجودى قديم باشد » از راه اينكه مستلزم استثنا در قانون عليت است ، به جهت آنكه قانون عليت از اول فقط