تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
جمله‌اى كه مضمونش اين است : « فكر زاييدهء جزء ماده و جزء مغز بوده و غير از هر دوتاست » آيا اين سخن صريحا نمىرساند كه خود معلوم ( جزء ماده ) به فكر ما نمىآيد و آنچه مظروف و متعلّق فكر ماست غير از واقعيت خارج است 1 ؟ آنگاه اين
شرح
شكاكان را وادار نموده است كه ارزش قطعى معلومات را نفى كنند اختلاف ادراكات موجودات ادراك كننده است . پيرهون مؤسس مكتب شكاكان يكى از ده سببى كه براى نفى ارزش يقينى معلومات دليل آورده اختلاف ادراكات اشخاص مختلف است . اينكه ما ابتدائاً پيروان مكتب ماترياليسم ديالكتيك را جزو اصحاب جزم و يقين شمرديم ، به حسب ادعاى خود آنها بود و الّا در حقيقت در مقابل مكتب شك ( سپتى سيسم ) و مكتب متافيزيك ، مكتب سومى از لحاظ بيان ارزش معلومات وجود ندارد ، يا بايد از اصول متافيزيك پيروى نمود و يا تابع « سپتيسيسم » شد . تفصيل بيشتر در مقالهء چهارم خواهد آمد . ( 1 ) . براى آنكه مقصود واضح شود بايد اين مقدمه را در نظر داشت : در اصطلاح فلسفى علم بر دو گونه است : علم حضورى و علم حصولى . علم حضورى يعنى علمى كه عين واقعيت معلوم پيش عالم ( نفس يا ادراك كنندهء ديگرى ) حاضر است و عالم شخصيت معلوم را مىيابد ، مانند علم نفس به ذات خود و حالات وجدانى و ذهنى خود . علم حصولى يعنى علمى كه واقعيت معلوم پيش عالم حاضر نيست ، فقط مفهوم و تصويرى از معلوم پيش عالم حاضر است ؛ مثل علم نفس به موجودات خارجى از قبيل زمين ، آسمان ، درخت ، انسانهاى ديگر ، اعضاى بدن خود شخص ادراك كننده . در علم حضورى مطابق تعريف بالا علم و معلوم يكى است يعنى وجود علم عين وجود معلوم است و انكشاف معلوم پيش عالم به واسطهء حضور خود معلوم است در نزد عالم و از اين جهت اين علم را « حضورى » مىنامند به خلاف علم حصولى كه واقعيت معلوم غير از واقعيت علم است و انكشاف معلوم پيش عالم به واسطهء مفهوم يا تصويرى است كه از وى در پيش خود دارد و به عبارت ديگر به واسطهء حصول صورتى است از معلوم در نزد عالم و از اين جهت اين علم را « حصولى » مىنامند . تمام اطلاعات ما نسبت به عالم خارج از ذهن علم حصولى است . در علم حصولى آن چيزى كه ذهن اولًا و بالذات و بلاواسطه مىيابد همان