اين فرق نگذاشتن ، منشأ اشتباهات عظيم در ماوراء الطبيعه شده است .
پاسخ اين است كه منطقّيين اسلامى كاملًا به اين نكته توجه داشتهاند و فرق گذاشتهاند و با توجه به آن فرق ، شرايط قياس را ذكر كردهاند ، و اين بحث چون دامنهء دراز دارد ما در اينجا از ذكر آن خوددارى مىكنيم .
6 . منطق ارسطويى بر اساس مفاهيم و كلّيات ذهن نهاده شده است ، در صورتى كه مفهوم كلّى حقيقت ندارد ، تمام تصورات ذهن جزئى است و كلّى يك لفظ خالى بيش نيست .
اين ايراد نيز از استوارت ميل است . اين نظريه به نام « نوميناليسم » « 1 » معروف است .
پاسخ اين نظريه در فلسفه به خوبى داده شده است .
7 . منطق ارسطويى بر اساس « هويّت » است كه مىپندارد همواره هر چيز خودش است ؛ از اين رو مفاهيم در اين منطق ، ثابت و جامد و بىحركتاند ؛ در صورتى كه اصل حاكم بر واقعيتها و مفاهيم ، حركت است كه عين دگرگونى - يعنى تبديل شدن شىء به غير خود - است . لهذا اين منطق با واقعيت تطبيق نمىكند . يگانه منطق صحيح آن است كه مفاهيم را تحرك ببخشد و از اصل « هويّت » دورى جويد و آن ، منطق ديالكتيك است .
اين ايراد را پيروان منطق هگل « 2 » خصوصاً پيروان مكتب ماترياليسم ديالكتيك ذكر كردهاند و ما در جلد اول و دوم اصول فلسفه در اين باره بحث كردهايم .
تحقيق در آن نيز از عهدهء اين درسها بيرون است .
8 . اين منطق بر اصل « امتناع تناقض » بنا شده است و حال آن كه اصل تناقض مهمترين اصل حاكم بر واقعيت و ذهن است .
پاسخ اين ايراد نيز در جلد اول و دوم اصول فلسفه داده شده است . در يكى از درسهاى گذشته نيز دربارهء اصل امتناع تناقض بحث كرديم و در « كلّيات فلسفه » نيز دربارهء آن گفتگو خواهيم كرد .
هامش
( 1 ) .nominalism.
( 2 )Hegel.