تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠

غايت فاعل

اگر گفتيم شيئى غايت شىء ديگر است ، مثلا اگر گفتيم « ب » غايت « الف » است ، معنايش اين است كه « الف » براى « ب » است و يا معنى دقيقترش اين است كه « الف » به سوى « ب » است ، يعنى اصلا حقيقت و واقعيت « الف » اين است كه به سوى « ب » است ، يعنى تماميت « الف » به « ب » است ، « ب » بايد باشد تا « الف » تمام شود ، « ب » متمّم « الف » است . در باب غايت ، گاهى غايت را به فاعل نسبت مىدهند و گاهى به فعل . وقتى غايت را به فاعل نسبت مىدهيم معنايش اين است كه انگيزهء فاعل از فعل خودش چيست ؟ مثل اينكه ما در كارهاى خودمان انگيزه داريم يعنى شيئى ما را برمىانگيزد ، هدفى محرك ماست و در واقع در فاعلهايى مثل خودمان دو امر وجود دارد : يكى اينكه ما خودمان داريم به سوى هدفى مىرويم ، حركت مىكنيم و ديگر اينكه كارمان براى چيزى است . پس خودمان ناقصيم و مىخواهيم نقص خودمان را تكميل كنيم . غايت كار ما از نظر ما شيئى است كه مكمّل وجود ماست ، به طورى كه اگر ما اين نقص را نمىداشتيم به سوى اين غايت نمىرفتيم . شما در هر غايتى از غايات و در هر هدفى از اهدافى كه از نظر خودتان در نظر بگيريد اين طور به نظر مىرسد كه يك چيزى را كه نداريد ، مىخواهيد آن را براى خود كسب كنيد . اين معنى غايت فاعلى است . مسلّم اگر چنين غايتى باشد ، بايد فاعل ناقصى را در نظر بگيريم كه خودش به سوى تكامل مىرود .

غايت فعل

يك وقت هست كه ما غايت را براى فاعل در نظر نمىگيريم ، غايت را براى فعل در نظر مىگيريم و مىگوييم غايت اين فعل چيست ؟ معنايش اين است كه ما به فاعل كار نداريم ، مىگوييم اين كار براى چه به وجود آمده يا اين كار به سوى چه هدفى است ؟ مثلا اين قاليچه به چه درد مىخورد ، براى چه به وجود آمده است ؟ وقتى انسان غايت فعل مىگويد ، در [ اشيائى ] مثل قاليچه و امور صنعتى طبعا غايت واقعى وجود