اين است كه جهان نسبت به نيكى و بدى انسان بىتفاوت نيست ؛ به حمايت نيكان و حقجويان و حق پويان بر مىخيزد و باطلگرايان را به دست نابودى مىسپارد . راز دعا و استجابت دعا نيز در اين خصلت جهان نهفته است .
جهانى كه الهى مىشناسد ، جهان هدايت شده است ؛ تكاملها همه هدايت شدهاند ؛ هر موجودى در هر مرتبهاى ، متناسب با سعهء وجودى خود از نوعى هدايت - و به تعبير ديگر قرآن « وحى » - برخوردار است :
الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى ( 1 ) .
آنكه آفريد پس بياراست و آنكه اندازهگيرى نمود پس راهنمايى كرد .
جامعهء بشرى نيز از اصل هدايت مستثنى نيست ؛ اصل نبوّت ناشى از اين اصل و اين قانون است .
اين جهان ، جهانى است كه هيچ چيز در آن گم نمىشود ، عمل انسان از انسان جدا نمىشود ، در موعد مقرّر مردم به نمايشگاه عمل احضار مىشوند و هر كس كوچكترين عمل خير يا شرّ خود را مىبيند :
يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ ( 2 )
جهانى كه در جهانبينى الهى ارائه مىشود ، يك كلّ تجزيهناپذير است ، همهء اجزاء و ابعاضش ، مانند اعضا و اجزاى يك پيكر ، به يكديگر پيوسته است و مجموعاً يك « واحد » را تشكيل مىدهند ( 3 ) .
طبق اين جهانبينى ارادهء خداوند و قضا و قدر الهى ، جهان را به صورت يك نظام با يك سلسله قوانين و سنن آفريده است ؛ قضا و قدر الهى هر چيز را تنها از مجراى علل و اسباب معيّن خودش ايجاب مىكند و بس ( 4 ) .
هامش
( 1 ) . اعلى / 2 و 3 .
( 2 ) . زلزله / 6 - 8 .
( 3 ) . رجوع شود به كتاب عدل الهى ، بحث « شرور » .
( 4 ) . رجوع شود به كتاب انسان و سرنوشت .