جهانبينى
يك مسلك و يك فلسفهء زندگى خواهناخواه بر نوعى اعتقاد و بينش و ارزيابى دربارهء هستى و بر يك نوع تفسير و تحليل از جهان مبتنى است .
نوع برداشت و طرز تفكّرى كه يك مكتب دربارهء جهان و هستى عرضه مىدارد ، زيرساز و تكيهگاه فكرى آن مكتب به شمار مىرود . اين زيرساز و تكيهگاه اصطلاحا « جهانبينى » ناميده مىشود .
همهء دينها و آيينها و همهء مكتبها و فلسفههاى اجتماعى متّكى بر نوعى جهانبينى بوده است . هدفهايى كه يك مكتب عرضه مىدارد و به تعقيب آنها دعوت مىكند و راه و روشهايى كه تعيين مىكند و بايد و نبايدهايى كه انشاء مىكند و مسئوليّتهايى كه به وجود مىآورد ، همه به منزلهء نتايج لازم و ضرورى جهانبينىاى است كه عرضه داشته است .
حكما حكمت را تقسيم مىكنند به حكمت عملى و حكمت نظرى . « حكمت نظرى » دريافت هستى است آنچنان كه هست ، و « حكمت عملى » دريافت خطّمشى زندگى است آنچنان كه بايد . اينچنين « بايد » ها نتيجهء منطقى آنچنان « هست » هاست ،