تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
تسليم باشند و لو آنكه اسماً مسلمان نباشند ، دكارت ، فيلسوف فرانسوى - مطابق اظهارات خودش - نمونهء خوبى است . در شرح حال وى نوشته‌اند كه وى فلسفهء خود را از شك شروع كرد ، در همهء معلومات خويش شك كرد و از صفر شروع نمود ؛ فكر و انديشهء خودش را نقطهء شروع قرار داده گفت : « من مىانديشم پس وجود دارم » . پس از اثبات وجود خويش ، روح را اثبات كرد و همچنين وجود جسم و وجود خدا برايش قطعى شد . كم‌كم به موضوع انتخاب دين رسيد ، مسيحيّت را كه در كشورش دين رسمى بود انتخاب كرد . ولى يك سخن جالب دارد و آن اين است كه مىگويد من نمىگويم مسيحيت حتماً بهترين دينى است كه در همهء دنيا وجود دارد ؛ من مىگويم در ميان اديانى كه الآن من مىشناسم و به آنها دسترسى دارم مسيحيت بهترين دين است . من با حقيقت ، جنگ ندارم ؛ شايد در جاهاى ديگر دنيا ، دينى باشد كه بر مسيحيت ترجيح داشته باشد ؛ و از قضا ايران را به عنوان يك كشورى كه از آنجا بىخبر است و نمىداند مردم آنجا چه دين و مذهبى دارند مثال مىآورد ؛ مىگويد من چه مىدانم ؟ شايد مثلًا در ايران دين و مذهبى وجود داشته باشد كه بر مسيحيت ترجيح دارد . اين گونه اشخاص را نمىتوان كافر خواند ، زيرا اينها عناد نمىورزند ، كافر ماجرايى نمىنمايند ؛ اينها در مقام پوشيدن حقيقت نيستند . ماهيّت كفر ، چيزى جز عناد و ميل به پوشانيدن حقيقت نيست . اينها « مسلم فطرى » مىباشند . اينها را اگر چه مسلمان نمىتوان ناميد ولى كافر هم نمىتوان خواند ، زيرا تقابل مسلمان و كافر از قبيل تقابل ايجاب و سلب و يا عدم و ملكه - به اصطلاح منطقيّين و فلاسفه - نيست ، بلكه از نوع تقابل ضدّين است ، يعنى از نوع تقابل دو امر وجودى است نه از نوع تقابل يك امر وجودى و يك امر عدمى . البته اينكه دكارت را به عنوان مثال ذكر كرديم براى اين نبود كه از اصل اولى كه بيان كرديم خارج شويم . از اول شرط كرديم كه دربارهء اشخاص اظهار نظر نكنيم . مقصود ما از تمثيل به دكارت اين است كه اگر فرض كنيم آنچه او گفته راست باشد و او در مقابل حقيقت همان اندازه تسليم بوده كه اظهار داشته است ، و از طرف ديگر واقعاً هم دسترسى بيشتر براى تحقيق نداشته است ، او يك مسلمان فطرى بوده است .