جهان ، خلأهايى وجود دارد كه همانها ناراحتيهاى اين جهان است . عدل الهى ايجاب مىكند كه اين خلأها پر شود .
يك سلسله امور وجودى نيز هستند كه همچنانكه قبلًا بدانها اشاره شد زاييدهء نيستيهايى از قبيل جهل و عجز و فقرند و به نوبهء خود همانها سبب يك سلسله نقصها و كاستيها و فناها و نيستيها مىشوند . بيماريها و طوفانها و حريقها و زلزلهها از اين قبيل است . عدل الهى ايجاب مىكند كه اين امور نيز نباشند تا آثار آنها كه همان نقصها و كاستيها است نيز نباشد .
مطلب را كه از اين نظر نگاه كنيم لازم است دو مطلب را مورد بررسى قرار دهيم :
يكى اينكه آيا انفكاك اين نقصها و كاستيها از امور اين جهان ، امرى ممكن است يا ممتنع ؟ يعنى آيا جهان منهاى اين كاستيها ممكن است و يا اينكه اينها از لوازم لا ينفكّ اين عالماند و نبودن اينها مساوى است با نبودن جهان ؟
ديگر اينكه آيا آنچه نقص و كاستى ناميده مىشود شرّ محض است و خيرى در آنها مستتر نيست يا شرّ محض نيست ، فوائد و آثار فراوانى بر آنها مترتّب است ، اگر نباشند نظام جهان بهم مىخورد و خيرات وجود پيدا نمىكنند .
اين دو مطلب ، قسمت دوم و سوم بحث ما را در باب شرور كه قبلًا بدان اشاره كرديم تشكيل مىدهد . قسمت دوم بحث ، ضمن قسمت اول روشن شد و در آينده روشنتر مىشود اما قسمت سوم نياز به بحث بيشترى دارد و در بخش آينده ( بخش پنجم ) به تفصيل به آن مىپردازيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص١٥٩